چـــِـل چُو

 

سلام : گفتم که زیاد طول نمی کشه اینم از پرسپولیس زلزله بالاخره مزد زحماتشون رو گرفتن .

آهای آقایی که اون بالا تو ای اف سی نشستی حالا بازم امتیاز کم کن دیگه هیچ کس  جلوی این پرسپولیس رو نمی تونه بگیره ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 15:20  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

سلام بر همه دوستان

می دونم که کار درستی نمی کنم  : اما چند روزی ما رو تحمل کنید : تصمیم گرفتم از امروز تا روز قهرمانی پرسپولیس قالب وبلاکمو عوض کنم حالا تو دلتون می خواین فحشم بدین یا پیش خودتون بگین : ای بابا این دیگه گندشو در آورده ...

از حالا تا قهرمانی نهایی پرسپولیس هرچی دل تنگتون می خواد بگین ما که کار خودمونو کردیم  ولی زیاد طول نمی کشه قول می دم مطمئن باشین ...

برمی گردم  حتما ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 17:37  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

این هفته : حامد پرویزی

 حامد پرویزی  فرزند محمود  متولد بیست و سوم دیماه سال ۱۳۶۶ شهرستان خوانسار

تحصیلات : دانشجوی رشته مهندسی کشاورزی دانشگاه پیام نور واحد خمین علاقه مند به عکاسی 

شوق به عکاسی  وی را  نیز به این واداشته تا به صورت غیرحرفه ای با گوشی همراه خود (Sony Ericsoon) اقدام به خلق آثار زیبایی از شهر خوانسار نماید .

عکسهای  حامد رو در  گالری عکس  خوانسار درآینه تصویر ببینید    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 15:48  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

خوانسار درآینه تصویر در راستای  ارج نهادن به تلاش عکاسان خوانساری برگزار می کند :

عکسهای خود را در گالری عکس خوانسار درآینه تصویر ببینید 

این هفته : بهزاد بدیعی

 بهزاد بدیعی فرزند مسعود(شاهرخ) متولد هفدهم اردیبهشت ماه سال 1371 شهرستان خوانسار

تحصیلات : سال دوم رشته ریاضی فیزیک دبیرستان دکتر علی شریعتی

علاقه مند به عکاسی 

شوق به عکاسی وی را به این واداشت تا به صورت غیرحرفه ای با گوشی همراه خود (Sony Ericsoon) اقدام به خلق آثار زیبایی از شهر خوانسار و مناظری زیبا از سفرهای متعدد خود به سایر نقاط کشور عزیزمان ایران نماید .

ماهم برای او آرزوی موفقیت نموده و امیدواریم در راهی که پیش رو دارد و همینطور مقاطع تحصیل دانش همیشه پیروز باشد . عکسهای زیبای او را در گالری عکس ببینید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 14:24  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

دوستان عزیزان و بلاگ نویسان خوانساری سلام

 

شوق وطن دوستی بنده نسبت به خوانسار و همینطور حس هموطنی بنده نسبت به بعضی از شما مجددا کار دستم داد و بدون تامل و فکر همچون کسی که با چشمان بسته بر لبه تیغ حرکت می کند و آن هم با شتاب  مرا از مسیری که به درستی انتخاب شده بود خارج ساخت ...

موضع بنده در ابتدا شناساندن فرهنگ و تمدن شهر عزیزم به جهانیان بود اما موضوعات مختلفی از جمله حذف تارنگار خوانسار تایمز / به نابودی کشاندن گلستانکوه عزیزمان / و حمایت از بعضی تشکلهای اجتماعی که البته به سادگی بنده برمی گردد بنده را به آن واداشت تا با نوشتن مطالب احساسی هم وجهه خود را تخریب و هم موجبات تکدر خاطر عزیزانی را فراهم آورم که هرچه دارم از آنهاست با این نگرش امید آن دارم تا بتوانم فقط در جهت شناساندن  فرهنگ و تمدن شهر عزیزم خوانسار گام برداشته و قول خواهم داد تا آنجا که بتوانم دراین راه لغزشی نداشته و فقط همسو با عنوان وبلاک قدم بردارم ...

از همه منتقدان و فرهیختگان و اهالی فن و همه کسانی که چند پیراهن بیشتر از من پاره کرده اند عذرخواهی نموده  دست یکایکشان را می بوسم .

(ضمنا با اطلاع دوستان می رسانم از این به بعد تنها مرا با یک وبلاگ بشناسید و آن هم فقط خوانسار درآینه تصویر است وجود وبلاک دیگری با نام بنده را از حالا تکذیب می کنم )

موفق و پیروز باشید ... همیشه ...

 

 

ای گلشن خوانسار صفای سحرتو               عشاق صفا جو همه پای سفر تو

حیف است نگویم زکمالات  و جمالت                  فردوس مزین به  صفا و اثر تو 

مهمان چو رسد بر سر خوان کرمت                  از غیب رسد روزی او در نظر تو                                   

سرچشمه عشقی تو و گلزار وفایی           سرمست شود آن که بود رهگذرتو   

غوغا ست یقین عرش الهی به صف عشق   گویا که ملائک همه  محو  نظر تو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 15:2  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

چنین روایت کنندکه :

سالها قبل در چنین روزهایی یعنی پانزدهم اردیبهشت مصادف با روز پیام آوری زرتشت ایرانیان باستان  در تدارک جشن بهاربد یا جشن میانه بهار می بودند  . خوانسار درآینه تصویر این روز بزرگ را که یادگار نیاکانمان از زمان باستان است را به جامعه وبلاک نویسان و همه پارسی زبانان جهان تبریک می گوید .

 

زمانی که گاهشماری گاهنباری (http://www.ghiasabadi.com/gahanbar.html) یا کهن‌ترین گاهشماری شناخته‌شده ایرانی، روایی داشته و هنوز هم نشانه‌هایی از آن کم‌وبیش برجای مانده است؛ آغاز و میانه هر یک از فصل‌های سال با سرور و شادمانی، جشن گرفته می‌شده است. یکی از این جشن‌های سالیانه که در پانزدهم اردیبهشت یا روز دی‌به‌مهر از اردیبهشت‌ماه برگزار می‌شده، عبارت بوده از گاهنبار میدیوزَرِم (در اوستایی: مَـئـيـذیـوئی زَرِمَـیَـه) که به معنای میانه فصل سبز یا میانه بهار است.
متن پهلوی «ویـچـیـتَـکی‌‌های زاد سْـپَـرَم/ زات سْـپَـرَم» (گزیده‌های زادسپرم)، بجز اشاره‌های کوتاه و جالبی که به تاریخچه و رویدادهای زمان زرتشت می‌پردازد، برانگیختن او به پیامبری را نیز به همین روز منسوب می‌دارد.
زادسپرم نقل می‌کند که زرتشت در دی‌به‌مهر روز از اردیبهشت ماه یا پانزدهم اردیبهشت، به جشنگاهی می‌رود که در آن روز مردمان بسیاری در آنجا جشنی به نام «بهاربُد/ بهاربود» آراسته بوده‌اند. در بامداد آن روز، او برای کوبیدن هوم (هَـئـومَـه) به کرانه رود دائیتی می‌رود و در آنجا وهومن بدو فراز می‌آید. وهومن، پوشاکی از روشنایی بر تن داشت و سراسر اندام او از روشنایی بود. او زرتشت را به انجمن همپرسگی امشاسپندان بر کرانه رود دائیتی فراز می‌برد و در همین انجمن، اورمزد او را به دین‌آوری بر می‌گزیند.
در ادامه متن، به کوتاهی اشاره‌هایی می‌رود به رخدادهایی که در سالیان و سده‌های پس از گزینش زرتشت به پیامبری روی می‌دهد. این فهرست رویدادها که یکی از منابع مهم رویدادنگاری و تقویم‌های تاریخی سنتی و اسطوره‌ای ایرانی است، با واقعه اندوهگینانه‌ای که در سیصدمین سال پس از پیامبری زرتشت روی می‌دهد، به پایان می‌رسد. رویدادی که اشاره به یورش اسکندر به ایران زمین است.
روایت زادسپرم از پیامبری زرتشت، در سده هفتم هجری و در مثنوی «زراتشت‌ نامه» به شعر برگردان شده و سپس در «دبستان المذاهب» دگرباره به نثر بازگو شده است.
چــو یــک نـــیــمــه از مــاه اردیـــبــهــشـت
گـذشـت و جـهـان گـشـت هـمـچـون بـهـشـت
ازان پـــس ازان جــشــنــگــه گــشــت بـــاز
بـــیـــامــــد بـــه نـــزدیــــک دریــــا فــــــراز
بـــروزی کـــه خـــوانـــی وُرا دی بـــمـــهــر
بــدانــگــه کــه خــورشــیــد بــنــمــود چـهــر
امروزه بازمانده‌هایی از جشن کهن بهاربُد در نواحی گوناگون سرزمین‌های ایرانی برجای مانده است (مانند مراسمی زیبا و نمادین در حوض سعدی شیراز و چشمه مجاور آن)، اما آیین‌های بزرگداشت روز پیام‌آوری زرتشت بکلی فراموش شده و در هیچ کجا برگزار نمی‌شود.
روایت‌هایی که زادسپرم در فصل‌های پنجم تا بیست و ششم گزیده‌های خود از رویدادهای زمان زرتشت بازگو کرده است، همانند داستان زایش زرتشت (http://www.ghiasabadi.com/zartosht.html)، سرشار از اندیشه‌های زیبا و آشتی‌جویانه ایرانیان است. روایت‌هایی که شاید ریشه در واقعیت‌های تاریخی نداشته باشند، امااهمیت بیشتر آنها در بررسی اندیشه‌ورزی وآرمان‌های مردمان پدید‌آورنده آن، نهفته است.
«زادسپرم»، نام مؤلف این کتاب است که در اواخر سده سوم هجری، هیربد نیمروز بوده است. او پسر کهتر «جم شاپوران» رد پارس و کرمان بوده و نسب او را به آذرباد مهرسپندان، موبدان موبد معاصر شاپور دوم ساسانی دانسته‌اند. از برادر مهتر زات اسپرم که «منوچهر» نام داشته و به سنت طبقاتی و انحصاری موبدان بر بجای پدر، نشسته بوده است نیز کتاب‌هایی بازمانده است که یکی از آنها بنام «نامه‌های منوچهر»، در بردارنده مباحثه‌هایی با زادسپرم است.
از نام کتاب چنین بر می‌آید که گویا این کتاب چکیده شده و خلاصه‌ای از کتابی بزرگتر بوده که امروز از بین رفته است

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 18:6  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

این نتیجه این همه جار زدن ماست به خدا خیلی بی انصافید خیلی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 19:18  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

چنین روایت کنند که  :

نادر شاه افشار چون دست از کشور گشایی کشید که دیگر کشوری نمانده بود و ملک عرب و عجم همه ایران نامید از شمال تا جنوب و از مشرق تا مغرب  ترک و کرد و افغان   زرد پوست و سفید پوست همه ایرانی بودند .

مورخ کبیر نادر  در کتاب  جهان  پارسی   می نویسد : اگر نادر می دانست روزی بر سر خلیج پارسی   اعراب بادیه نشین  یلا قبا  انگ خلیج عربی می گذاشتند و زمامداران امور نیز بی تفاوت می بودند  به امرای خود فرمان می داد تا به یکباره خلیج پارس را آسفالت نمایند تا در نبودش نیز کسی جرات تعدی و تجاوز به سرزمین پارس را از سر برون کند .

اما کجایی نادر تا ببینی که پیشگوییها  به صدق شنود درست از آب درآمده و هرآینه  عرب مالک بی جیرو مواجب آبهای جنوبی  خواهد شد .

با خبر شدیم روز سه شنبه دهم اردیبهشت روز ملی خلیج فارس نام گرفته حالا از چه کانالی  خودمان نیز نمی دانیم  اما از آن مهمتر اینکه ما که ادعای  پارسی بودنمان گوش فلک را کر کرده یکجا بنشینیم و نظاره گر باشیم و حال آنکه شبکه های پارسی زبان اون ور آبی  اقدام به صدور  بیانیه می کنند و از مردم می خواهند تا فردا راس ساعت یازده در تهران خیابان ولی عصر مقابل سفارت امارات متحده عربی اجتماع نموده و به اعراب بفهمانند که :  بابا اینجا از اول خلیج پارس بوده و حال نیز همان است  دست از سر کچلمان بردارید دیگر نادر نیست که شمارا سرجایتان بنشاند زمانه زمانه صلح است والا برای ما کاری ندارد   مگر بوش  نمی گوید ما سلاح هسته ای داریم  خوب  پس کاری نکنید اماراتی بسازیم  با یک وجب روغن ...

بقیه را خودتان قضاوت کنید ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 11:52  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

بلایای طبیعی یا کم لطفی مسئولین کدام را باور کنیم ؟

دوباره اردیبهشت از راه رسید و هنوز با وجود بی انصافی عده ای انگشت شمار و حکمت الهی از حیث کمبود بارندگی  گلستانکوهمان دل خون تر همیشه نوازش گر دلهای خسته از زمانه نامراد گردید

گویی هیچ  تند بادی را یارای خم کردن قامت رعنای بید همیشه استوار گلستانکوه نیست ...

و هنوز صدای زندگی از دل لاله های واژگون قلبهای خسته را جلایی دیگر می بخشد ...

اما چرا ؟ چرا فقط به این دلیل که منافع مالی مان را خطری در حد اینکه ویلای  ییلاقیمان را به جای ولنجک در تپه های قیطریه بنا کنیم  طبیعت زیبای اجدادیمان را به تلی از خاک و بلوکهای سیمانی تبدیل می کنیم ... ؟

حالا که باران لطف آسمان از دیارمان رخت بربسته و حکمت الهی لاله های واژگون را تهدید می کند لا اقل بیاییم بیش از این نمک به زخمشان نزنیم و پارک ملی گلستانکوهمان را با جان و دل حفظ کنیم ...

همیشه سبز و همیشه پابرجا بمانی یادگار نیکانمان ... گلستانکوه ...

 

 

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب برو :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 16:11  توسط مهدی حاجی زکی   |