چـــِـل چُو


مطلب قبلی وبلاگم را برای خبرگزاری مهر (مجله مهر)  ارسال کردم و امروز عصر آن را در خروجی مجله مهر  دیدم 

این هم لینکش ...  

خوشحالم که فقط حرفهایم را خوانساریها نمی خوانند ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:0  توسط مهدی حاجی زکی   | 


با درود فراوان ...

همانطور که مستحضرید نشست خبری اصحاب رسانه با شهردار وقت شهر خوانسار عصر شنبه گذشته در محل سالن کنفرانس ساختمان شهرداری برگزار گردید 

از آنجایی که این خبر از نوع اخبار سوخته به حساب می آید؛ برابر سیاستهای چل چو مآبانه برآن شدم تا نتایج و پیامد های این نشست را اجمالا" بررسی نمایم ...

از مهمترین نتایج این نشست که با خرده ریزه هایش 6ساعت به طول انجامید گردهمایی وب نویسان و اصحاب قلم بعد از مدتها بود که جای شکرش باقی است و خیالمان راحت شد که همه آدمیزادند و واقعی!!!

آفتابی شدن عده ای وب نویس ولو برای تجدید میثاق یا گرفتن لوح تقدیر هم خالی از لطف نبود چرا که حمید خان حقی را بعد از مدتها از سوراخ خویش بیرون کشیده  وبلاگ جدیدش را هم لو داد 

کاست جدیدش را هم تحفه آورده بود و می گفت شیش و هشت است( جایتان خالی همان شب با کاستش قِری دادیم  تا عضلاتمان خشک نگرددو برای جشن عروسی آخر هفته آماده تر باشیم!!)

صورتمجلس را که دیدم خیالم راحت شد که این همه وقت گذاشتن و خرج و مخارج بی ثمر نباشد خدایی ناکرده؛  بالاخره شهرداری هم از جای دیگر مواجب می گیرد و باید بیلان کاری بدهد! مناسبتش هم هفته دولت است!! گمانم بشود به این بهانه پول خوبی گرفت و خرج امور رعیت کرد ... اگر بدهند 

پذیرایی آن هم از نوع آب معدنی در مینی بوس را هم تجربه کردیم که تا ساعت ده و نیم شب حسینعلی مهدی بیچاره از صدای قار و قور معده امان خوابش نبرد!!!

چای را نخورده بودیم که بستنی از راه رسید و تمام دندان هایمان نزدیک بود بریزد توی دهانمان 

ما کارمان چل چو کردن است بهتر از این بلد نیستیم گزارش بدهیم

جای تعجب بود که بعضی سوالات مطرح شده از سوی دوستان ربطی به شهرداری نداشت اما شهرداری و شورا آنقدر پاسخ گو بوده و هستند که مسائل شرعی را هم پاسخ می گفتند ( یَگ همچین دایره المعارفی هستند خداوکیلی)

حرف دلم را بعد از مدتها به شهردار شفعتی زدم که می گویند جنابتان اسم مستعاری نیز دارید!!؟ چنان رنگ به رنگ شد که گویی در دوران جاهلیت واقعا اسمی داشته و ما نمی دانیم اما وقتی گفتم می گویند حاج حسن تی ان تی گل از گلش شکفت 

سردار سازندگی نیز لقبی برازنده است که من برایش برگزیدم 

از تبعات دیگر این نشست می توان به صرف شام در کنار بزرگانی چون رئیس و معاونت شورا اشاره کرد که در نوع خود جالب بود و تکرار ناشدنی 

از بحث جوجه کباب که بگذریم نگذاشتند یک لقمه درست از گلویمان پایین برود؛ بسکه مزقون آمدند و شوخی کردند 

چندمین نشست خبری اصحاب رسانه با شهردار شفعتی بازتاب هایی نیز در رسانه های خارجی داشت که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :

شبکه خبری العالم؛ راس ساعت 17 برنامه هایش را کلا قطع کرد و علی رغم عدم پوشش تصویری؛ خبرنگارش پشت در مستقیما اخبار جلسه را انتقال می داد !!

شبکه خبری پرس تی وی که دیگه هیچی یه لحظه هم جریان این نشست از زبون مجریش نمی افتاد !!

شبکه سی ان ان پخش مستقیم ورود سران کشوراهای عدم تعهد به ایران رو قطع و به برسی نتایج نشست خوانسار پرداخت ...

کلا جای همه خالی بود ...

دم شهردار هم گرم ...

به زودی نتایج مثبت این نشست در همین پایگاه منتشر خواهد شد ....


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 16:4  توسط مهدی حاجی زکی   | 


با درود فراوان به اهم اخبار در سال 1400 خورشیدی (حول حوش فروردین تا تیر) خواهیم پرداخت!!

مردم شریف خوانسار از ابتدایی ترین ساعات روز اول فروردین 1400 خورشیدی با حضور در سطح شهر شیوَن کنان و با چشمانی اشکبار البته از شوق و ذوق فراوان سال نو ایرانی را به یکدیگر تبریک گفتند!!

مراسم سیزده به در امسال همچون سنوات گذشته با شور و شوقی وصف ناشدنی در دامان طبیعت و با مداحی حاج سیامک انصاری و حاج مهران مدیری برگزار و در پایان از پیرغلامان صنعت گردشگری تقدیر شد !

بزرگداشت نهمین سال برگزاری جشن روز خوانسار به همت تعدادی از جوانان خوانساری در محل یاد بود آن روز (ورزشگاه پیروزی) با برگزاری نمایشگاه عکس آن روز تاریخی به کار خود پایان داد ...

مسابقات اسب سواری و کویر نوردی در بیابانهای جنوبی خوانسار موسوم به گلستانگوه برگزار شد به گزارش واحد مرکزی خبر در این مسابقات که به همت سازمان حفاظت از محیط زیست و عده ای از دوستداران طبیعت برگزار گردید بیش از صد نفر از کشورهای حوزه خلیج فارس و آفریقای جنوبی با یگدیگر به رقابت پرداختند که در پایان به برگزیدگان یک دست گرمکن و شلوار و یک سرویس استکان نعلبکی اهدا شد!!!

فیلم جشن روز خوانسار که در سال 91 برگزار شده بود سر از موزه لوور پاریس در آورد!! به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از یک منبع فرانسوی فیلم مذکور که گویا مفقود و هیچ وقت به دست بینندگانش نرسید در یک حراجی در شمال پاریس به مبلغ 400 میلون دلار معامله و به موزه لوور اهدا شد! 

دست اندرکاران سریال جلال الدین محمد؛ یک بار دیگر برای همکاری با سریال فوق، فراخوان عمومی اعلام کردند! گفتنی است حدود ده سال پیش قرار بود این سریال آماده فیلم برداری باشد اما به جهت آب و هوای خوب؛ عوامل هنوز در حال استراحت در پای اشجار و انهار خوانسار هستند!!!

یک منبع آگاه از اهدای وام جهت از سرگیری پروژه مسکن مهر در شهرستان خبر داد؛ شنیده ها حاکی از آن است که وام مذکور تا مبلغ صد ملیون ریال افزایش می یابد؛ با شنیدن این خبر موجی از خوشحالی متقاضیان مسکن مهر را فرا گرفت تا جایی که عده ای از آنها اقدام به پخش شیرینی و شربت در سطح شهر نمودند!

مبلغ 2000 تومان یارانه نان که یکسال است در حساب خانوارها مسدود است از سوم تیر قابل برداشت است البته با این مبلغ فقط میتوان یک نصفه نان خرید!!! بازم خوبه 

این بود اهم اخبار جاری در سال 1400 
پ.ن:
بعدا می نویسم 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر ۱۳۹۱ساعت 16:24  توسط مهدی حاجی زکی   | 

(عکسهای روز جشن البته می بخشید که کلی نیست)

با درود فراوان ...

بدون مقدمه می ریم سراغ گزارشی مختصر از "جشن بزرگداشت روز خوانسار"

مراسم که قرار بود راس ساعت 17 شروع بشه با اندکی تاخیر آغاز شد و مجری برنامه آقای علی جباری با بیان قشنگش به مهمونا خیر مقدم گفت ...

شهردار شفعتی، اولین و تنها سخنران مراسم بود و علی رغم عدم تمایل حضار برای سخنرانی های اینچنینی؛ حرفهای شهردار از دل بر آمد و بر دل نشست ...

خلوص و بی ریایی خاصی تو حرفاش موج می زد و آخر حرفهاش احساسات بر او غلبه کرد و جمله : "من خونساری ام و خونسار رو دوست دارم" رو با بغض زیبایی ادا کرد ...

حقیر از مجری برنامه خواستم از شهردار بخواد تا با مردمش به زبون خودش حرف بزنه و اون هم اجابت کرد ...

هنرنمایی فرزندان این آب و خاک نشون داد از بقیه هیچی کم ندارند 

از گروه سروش گرفته تا مرتضی غضنفری و مصطفی قربانی و حمید حقی و حمید بنی هاشمی و البته صدای فوق العاده حسین رفعتی عزیز ...

محمد زارع عزیز خواننده پاپ لحظاتی مردم رو با نوای موسیقیایی و صدای قشنگش کیفور کرد ...

از سیروس عزیز هم نمیشه به سادگی گذشت که عمده بار طنز برنامه رو به دوش کشید و به تعریف علی جباری مبنی بر " مرد هزار حنجره" صحه گذاشت ...(علی جباری به جای "مرد هزار حنجره" از " مرد هزار چهره " استفاده کرد!)

مسابقه پیامکی شهرداری هم باعث شد تعداد زیادی پیامک به گوشی خانوم کامران ارسال بشه و بنده خدا مجبور شد از اول برنامه تا آخر بشینه یه گوشه و پیامکهای صحیح رو لیست کنه ... جا داره از زحماتش حسابی تشکر کنیم چون اصلا به چشم نمی اومد ولی زحمت زیاد کشید ...

پرواز پاراگرایدر ( نمیدونم درست نوشتم یا نه!) بر فراز زمین چمن استودیوم پیروزی یکی از زیبا ترین لحظات رو در خاطر همه ثبت کرد ...(دوستان چتر باز؛ هرچی کاغذ داشتند بیرون استادیوم ریختند و فقط یه دسته از اونها توی چمن ریخته شد ...)

آتش بازی حسن ختام برنامه بود ...

در پایان از زحمات بی دریغ شهردار شفعتی؛شورای اسلامی شهر فرماندار و کلا" تمامی مسئولین تقدیر و تشکر وافر می شود همچنین اجازه می خوام از دوستانی که ذیلا" اسم می آرم بایت هماهنگی ها ؛دکور و ... تشکر کنم 

جناب آقایان : سید داود شاه ولایتی , همایون کوزگری ، شاهرخ بدیعی ؛ وحید منصوری؛ علی معصومی ؛رضا صانعی ؛آقای حسینی ؛ سعید، احسان و مهدی شوشتری ؛ سعید اسکندری ؛ وحید صادقی؛ برادران دادگستر ؛امیر عمونبی؛ مجموعه رایان تصویر؛ مجموعه ورزشی پیروزی ؛ مجموعه هلال احمر و تشکر ویژه از همه وبلاگ نویسای عزیز و خیلی های دیگه که باور کنید جا برای نوشتن اسم همه نبود ...

چنانچه عکسی از مراسم به دستم برسه در ادامه مطلب برایتان خواهم گذاشت ...

زنده باد خوانسار  و سربلند باد ایران ...

پ.ن:

پیرو توجه کمش عزیز مبنی بر طراحی لوگو برای روز خوانسار اولین طرح آماده شد و گوشه سمت راست وبلاگم قرار گرفت در پست بعدی طرحهای متنوع تر همراه با کد اچ تی ام ال برای استفاده در وبلاگهای دوستان گنجانده خواهد شد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 12:41  توسط مهدی حاجی زکی   | 


دوستان وبلاگ نویس درود برشما 

از اونجایی که بیستم اردیبهشت روز خوانسار نام گذاری شده و قسمتی از رسالت ما وب نویسان خوانساری هم اطلاع رسانی در مورد شهرمونه  به پیشنهاد دوستان قالبی طراحی کردیم و از همه شما عزیزان می خوایم که این قالب رو تا بیستم روی وبلاگتون قرار بدین ... قبلا از همکاری شما عزیزان تشکر شده!!!!



                                                         دریافت کد قالب 

لطفا قبلا" از قالب خود پشتیبان تهیه کنید 

سپس فایل دانلود شده را در یکی از درایو های خود نصب کرده فایل تکست را اجرا و محتویات آن را در قسمت ویرایش قالب وبلاگتان پیست کنید 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 12:1  توسط مهدی حاجی زکی   | 

فقط میتونم بگم اجرای مراسم با من و یکی از دوستان گلمه 

پ.ن:

ساعتش یادم رفته بود 

6:30 الی 8:30 بعدازظهر

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 18:47  توسط مهدی حاجی زکی   | 

بیست وپنج سال پیش ازاین،

ساعت حدود3بعد ازظهر

ششم مردادماه

1366

شهری زیبا ،هوایی معتدل وروح افزا،درختان سبزوطبیعت رویایی شهرستان خوانسار.بابچه های محله : علی رضاومهدی وپرویز توی فلکه ی مسجدجامع مشغول دوچرخه سواری وبازی بودم . ابری سیاه برفراز خوانسار پدیدارگشت وهوابه یک باره سیاه شد.

بلافاصله بارانی تندشروع به باریدن کرد که من تا برسم خونه خیس خیس شدم .

مامانم داشت قرآن میخوند.

تلفن خونه زنگ زد، گوشی روبرداشتم -

- سلام محمد!

- سلام آقاجان

- باباجان خبه ؟

- بله آقاجان !

- همه خبنده؟

- بله

- مواظب خودون بدین.

 

- چشم آقاجان

- خداحافظ...

بله آخرین تماس تلفنی پدر عزیزم که ازمغازه با منزل بود وبامن صحبت کرد.

دیگر پس ازآن، صدای گرم پدر را نشنیدم .

پس از آن دیگر دستهای مهربانش را بر سرم حس نکردم .

دیگر قامت رعنای او تکیه گاهم نبود.

آری سیل ویرانگر خوانسار تمام بود و نبود زندگی یعنی پدر عزیزم را با خود برد .

نمی دانم برد تا به یک بچه 11ساله چه چیز راثابت کند؟

آیا میخواست از آن اول بگوید فقط به خدای مهربان توکل کن ؟

آیا میخواست طعم شیرین یتیمی را بچشاند؟

آیامیخواست بگوید قدرمادرمهربانت رابیشتر بدان ؟

آیا میخواست امتحانمان کند؟

آیا میخواست شریک زمین بالاده پدرم را امتحان کندکه بعد از25سال هنوز 1ریال بابت سهم ما پرداخت نکرده ؟

آیامیخواست بداندمسئولین بعد از سیل چه کار میکنند؟

(سالی سه الی چهاربار به خوانسار می روم وهربار که ازروبروی گز عصاری گذر میکنم پاساژلاله رامیبینم وبه خود افتخار میکنم ازاینهمه کوشش وفعالیت وخدمت مسئولین!)

آیا ؟

آیا؟

وهزاران سوال دیگر ،که به مرور زمان پاسخ بعضی را گرفته ام ولی بیشتر آنها هنوز بی پاسخ مانده اند!

 

اینها حرفهای دل؛ دوست و برادر عزیزم محمد جدیدی است که بعد از سالهای سال از زمان سیل ویرانگر؛ همچون دملی چرکین سر باز نموده  و جواب می خواهد

هرچند که جواب سوالهایش را خدا بهتر از هرکسی می داند

اما آیا کس دیگری حرفی برای گفتن دارد ؟

آیا بعد از این همه سال سکوت ؛ قفل زنگ زده بر کلون این خانه ویران را کسی خواهد شکست ؟

منتظر می مانم تا جوابی بگیرم و او نیز جوابش را ...

محمد عزیز؛ برادر گرامی  سالگرد پرواز پدرت را از صمیم قلب تسلیت گفته برایت آرزوی سلامتی و سربلندی دارم

روحش شاد ...یادش گرامی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۹۰ساعت 10:4  توسط مهدی حاجی زکی   | 

گزارش تصویری - اختصاصی چل چو - از مانور آتش نشانان خوانساری :


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ساعت 11:1  توسط مهدی حاجی زکی   | 

فیلم "قصه‌هاي يك زندگي" آخرين ساخته حسن هدايت درباره صادق هدايت می باشد ، یکی از اپیزود های این فیلم به نام تاریکخانه در شهر خوانسار اتفاق افتاده و برگ زرین دیگری است در سند چندین هزار ساله شهر عزیزمان خوانسار ، سالها پیش این داستان را در کتاب سگ ولگرد اثر زیبای صادق هدایت خونده بودم و با دیدن فیلمش نقطه های کور داستان صادق هدایت در ذهنم روشن شد

پیشنهاد می کنم این فیلم رو ببینید ، این فیلم دیروز ( چهارشنبه) وارد گیشه نمایش خانگی شد ،  برای تهیه اون می تونید به ویدئو کلوپهای سطح شهر مراجعه کنید

اين فيلم حق‌شناسي كوچكي است از صادق هدايت، نويسنده بزرگي كه هميشه دچار اجحاف بوده است.   در اين فيلم گوشه‌اي از توانايي اين نويسنده  منعكس شده و  فرصتي فراهم شده تاعلاقمندان به اين نوع فيلم‌ها به تماشای  اين آثار بنشينند   شرايطي مهيا شده تا افراد بيشتري اين فيلم را ببينند. در "قصه‌هاي يك زندگي" كه در سه اپيزود به زندگي و آثار صادق هدايت مي‌پردازد بازيگراني چون بهروز شعيبي در نقش صادق هدايت و ارژنگ اميرفضلي، فرهاد بشارتي به ايفاي نقش مي‌پردازند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۹ساعت 11:29  توسط مهدی حاجی زکی   | 

آنقدر ذوق کرده بودم که  مثل دیوانه ها می خندیدم ، دست خودم نبود ،

شور و حال بچه ها رو که می دیدم  نا خودآگاه  نیشم تا بنا گوش باز می شد

گاهی خودمو به قول خونساریها چونگل  (نیشگون )می گرفتم  تا ببینم خوابم یا بیدار ،

بیدار بودم و هوشیار

درست می دیدم ، این ما بودیم که در آستانه برگزاری سومین همایش وبلاگ نویسی آماده می شدیم تا اینبار خودمون رو به معنای واقعی اثبات کنیم

آره داداش مام هستیم !

اونقدر با برنامه  پیش رفته بودیم  که باورم نمی شد

ما هستیم  ، همین مایی که  تا قبل از این گمنام بودیم و حالا روی ما حساب می شد

الکی نبود بیشتر از صد نفر بودیم ، صد تا نماینده که اگه می خواستیم می تونستیم واسه خودمون مجلسی داشته باشیمو  سرنوشت شهرمون رو خودمون تعیین کنیم !

برای اولین بار تو زندگیم تو یه مجلس رسمی قرآن خوندم ، نمی دونم خوب خوندم یا بد ، فقط می دونم چون قرآن خوندم حتما خوب خوندم ، یعنی اگه می خواستم آواز بخونم می دونم که خیلی بد می خوندم !

استقبال قابل حدس نبود ولی انتظار ما بیشتر بود

حتی انتظار داشتیم یکی بیاد حرفامونو بشنوه که تو کارای اجرایی ما رو هم درک کنه

بدونه که ما هم می تونیم نظرات سازنده بدیم

دیر از جون شما چغندر که نبودیم ! بودیم ؟

اصلا ولش کن خودمونو عشقه

فیلم همایشو که دیدم ، قسمتی که شهرام داشت حرف می زد ، آخراش که رسید به شهرام گفتم  شهرام خیلی جدی داشتی حرف می زدی ها ، رفته بودی تو حس ، حالا نگاه کن تو که حرفات تموم بشه یهو کلاه قرمزی  می پره تو صحنه ( خودمو گفتم )

دست خودم نبود ، خیلی ذوق زده بودم

خسرو خانو که خیلی اذیت کردم ، می دونم ! شرمندشم

خسرو خان ببخشید ولی کسی رو پیدا نکردم که جنبه اش اینقده باشه

همه اینا رو گفتم ، بر خلاف قبل عکس که نگرفتم ، دستم بند بود ، حالیم نشد اصلا چه طوری تموم شد

واسه همین حرفی برای گفتن نداشتم ، اومدمو یه پست کوچولو گذاشتم تا همه نگن لال بود !

منتظر پستهای قشنگ بچه ها بودم که ...

اما به جز چند تا انگشت شمار که سطحی به برنامه پرداخته بودند و کلیات اون ، خبری نشد

یه کلام

همایش به این با صفایی ارزش نداشت همتون دوکلام براش بنویسین ؟

تا لااقل مسئولین محترمی که نیومدند ، برن بخونن ببینن چه کردند وبلاگ نویسان خونساری

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ساعت 20:52  توسط مهدی حاجی زکی   | 

به باشگاه اطلاع رسانی هیات حسینی خوانسار بپیوندید

دوستداران اهل بیت علیهم السلام

با سلام و درود به ساحت مقدس صاحب الزمان (عج) بدینوسیله به اطلاع می رساند ، پایگاه اطلاع رسانی هیات حسینی خوانسار  مدتی است راه اندازی و آماده دریافت پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان می باشد

از همه شما محبین اهل بیت درخواست می شود با ارسال یک پیام کوتاه بدون متن به شماره 09139713621 از اعضای این باشگاه گردیده و از اخبار و اطلاعات و مناسبتها مطلع گردید


پایگاه اطلاع رسانی هیات حسینی خوانسار

واحد فرهنگی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 20:16  توسط مهدی حاجی زکی   | 

پنجشنبه شب گذشته شعله های آتش مانع از آن شد تا به خانه بازگردم ، سراسیمه به همراه مسعود بدیعی و بهزاد بدیعی به سمت تیزاب که تا قبل از این سنگ بکر بودنش را به سینه می زدیم حرکت کردیم

پای ثابت دلسوزان محیط زیست (کیومرث خامه) قبل از ما به آنجا رسیده بود و به تنهایی با حریق دست و پنجه نرم می کرد ، شاید تا قبل از این گاهی پیش خود می گفتم : این کیان خامه ای هم دنبال ریا و نشون دادن خودشه اما ...

اما آن شب فهمیدم عشق به وطن و طبیعتش خیلی بیشتر از اونه که بشه این عشق رو با ریا تفسیر کرد

پهنه وسیعی از طبیعت تیزاب به علت ندانم کاری دستخوش حریق شد

چند ساله دیگر باید صبر کرد تا اینجا دوباره به حالت اولش برگرده ؟

چند ساله دیگه این خال سیاه بد ترکیب جای خودش رو به سبزی خواهد داد ؟

انگار همه چیز دست به دست هم داده تا همین امسال فاتحه طبیعت عزیزمون خونده بشه

تلاش ما و ماموران آتش نشانی تا ساعت ده و نیم شب ادامه داشت و بالاخره آتش فرو نشست ...

خدارو شکر ...!


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 8:29  توسط مهدی حاجی زکی   | 

با به صدا در آمدن آژیر ماشین آتش نشانی کنجکاو شدم علت رو جویا بشم

متاسفانه آتش سوزی عظیمی امروز اتفاق افتاد

و باعث از بین رفتن پهنه وسیعی از منابع طبیعی شد

قدری را به لطف ایجاد سد خراب کردند !

قدری را مسافران مهربان !

قدری را همشهریان بی مسئولیت !

و امروز قدری را یک از خدا بی خبر با ندانم کاری

در منتهی الیه سمت چپ تاج سد ، پهنه وسیعی از کوهپایه زیبای خوانسار دستخوش حریق شد

هم آنجایی که اگر قدری بالاترش را نگاه کنیم غده چرکینی تسلسل رشته کوه زیبا و استوارمان را بر هم ریخته

غده چرکینی که برای سودجویی بارها مورد انهدام دینامیت قرار گرفت و بیشتر شبیه معدنی متروکه است ...

یکی جواب این طبیعت بی زبان رو بده ...؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ساعت 19:40  توسط مهدی حاجی زکی   | 

چند روز پیش واقعیت سخن حکیم فرزانه ابوالقاسم فردوسی، در ذهن این حقیر به شائبه ای تبدیل شد ، شائبه ای که در ظاهر شاید نظریه شخصی بنده باشد ودر باطن شاید تئوری فراگیر بشریت ...

بعدازظهر روز پنجشنبه  بیست و سوم اردیبهشت ماه طبق معمول همه روز قصد رفتن به سرکار را داشتم که در بلوار علوی شاهد حادثه ای  تکراری شدم ، حادثه ای که به دلیل استمرار در چند سال اخیر تبدیل به فاجعه ای اجتماعی گردیده ،

کامیون تریلی حامل مفتول که از مبدا بندرعباس به مقصد خوانسار (شرکت صنایع فلزی ) بارگیری شده بود به علت سرعت بالا و همچنین غیر استاندارد بودن مسیر از انتهای بلوار نماز تا اوایل بلوار علوی ( که دلیل عمده حادثه در این سالها بوده ) با برخورد به درختان کنار خیابان در ورودی بلوار علوی منحرف و چپ کرده بود .

عده بیشماری اطراف کامیون فوق جمع شده بودند ، تعدادی در صدد کمک بوده و تعدادی فقط برای تماشا آمده بودند (اولین دلیل برای شائبه بنی آدم اعضای یکدیگرند)

نماینده شرکت صنایع فلزی با حضور در محل با راننده کامیون همدردی و اظهار می دارد که نگران بار نباشد  ، خوشبختانه آسیب جدی به بار نرسیده و محموله به صنایع فلزی حمل می شود که بعداز آزمایش مورد تایید قرار گرفته و سالم تحویل گرفته می شود ، ( در حالی که شرکت مذکور می توانست بدون حضور در محل نسبت به شکایت از راننده و محول نمودن کلیه مسئولیت تحویل بار به وی ،از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند ؛ مسئولیتی که شاید بیشتر جنبه انسانی داشت تا حقوقی )

برای بلند کردن کشنده فوق ، از راننده تقاضایی  بالای  یک ملیون تومان کرده اند ، راننده ای که در شهر ما گرفتار شده  و تنها امیدش به همنوعانی است که اطراف او را گرفته اند .

شاید از آنها  توقع همکاری ندارد ، اما توقع دارد حداقل چوب به چرخش نگذارند ،

آدمهای خوب هم هستند که با چند تماس با آدمهای خوب دیگر، این مبلغ را به تنها دویست هزار تومان کاهش می دهند ،

حالا شما قضاوت کنید ؛ این دلایل برای اینکه حداقل بنده به سخن حکیم ابوالقاسم فردوسی شک کنم ؛ کافی نیست ؟؟؟؟ مگر این بنی آدم با بنی آدمهای دیگر فرق می کند ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 11:17  توسط مهدی حاجی زکی   | 

اشتباه نکیند اینجا سایت تبلیغاتی کیومرث خامه نیست ، گویا فقط اوست که فکر خانه ماست ...

امروز دوباره آن اتفاق شوم افتاد :

(بدون شرح)

همت کنیم ... اینجا خانه ماست !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 19:43  توسط مهدی حاجی زکی   | 

کیومرث خامه  عضو شورای اسلامی شهر و از عاشقان طبیعت و محیط زیست در گفتگوی اختصاصی با گروه خبری چل چو از جمعه سوم اردیبهشت ماه هشتادو نه به عنوان جمعه سیاه طبیعت  یاد کرد

مشروح این  گفتگو بدین شرح است :

جناب آقای خامه باسلام و خسته نباشید با اینکه می دونم امروز روز خسته کننده ای برای شما و عده بی شماری از گمنامان عرصه حفاطت محیط زیست بوده ، بی  حاشیه  پای صحبت  شما می نشینیم

ضمن تشکر و قدر دانی از چل چو و دیگر سایتها و وبلاگها  که به بسط و گسترش فرهنگ حفظ و حراست از منابع طبیعی  کمک شایانی کرده و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کنند و با تشکر از اینکه امروز و در این هوای بارانی  با عشق به طبیعت نسبت به اطلاع رسانی خبر دلخراش تخریب گلستانکوه اقدام نمودید

بنده به عنوان عضو کوچکی از تجمع ملیونی حافظان محیط زیست سالهاست که عاشق این طبیعت بکر بوده و در اینراه از هیچ تلاشی مضایقه نکرده ام ، امروز با وجودی که میزبان طبیعت یاران  استان بودیم شاهد و ناظر یکی از هزاران ظلم روا گشته به این طبیعت زیبا بودیم ، طبیعتی که خواسته یا نا خواسته دستخوش بی خردی جمعی انسان نما گردیده  و روز به روز از طراوت و زیبایی آن کاسته می شود .


جنابعالی خود ناظر و شاهد این جنایت هولناک بودید و به حق در کمترین زمان خبرش را منتقل  کردید ، پس بیش از این وقت شما و خوانندگان عزیز چل چو را نمیگیرم و تنها با گلایه ای  از حضورتان مرخص می شوم .

مدتی قبل در جلسه ای که با حضور مسئولین در فرمانداری تشکیل شد ، پیشنهاد دادم در روزهای بارانی مثل امروز از ورود به بستر طبیعت در گلستانکوه جلوگیری گردد تا خدایی ناکرده دستخوش نابودی نگردد که متاسفانه  با بی توجهی و یا پشت گوش اندازی امروز شاهد بودیم که چه بلایی بر سر نگین زیبایمان آوردند ، منکر زحمات مجموعه  مامورین محیط ریست نمی شوم اما باور کنید این واقعه تلخ یکی از هزاران واقعه ای است که روزانه بر سر طبیعت منطقه  می اورندو خواهند آورد ، پس چه بهتر که علاج واقعه قبل از وقوع نماییم  ، در پایان عاجزانه از مردم فهیم خوانساری  تقاضا دارم هر کس به نوبه خود دلسوز شهرمان باشد و هر نفر یک مامور حافظ محیط زیست ...

کیومرث خامه  فرزند این آب و خاک در حالی که به شدت عصبی و ناراحت بود از  جمعه سیاه به عنوان خشت مالی در گلستانکوه یاد کرد -مهدی حاجی زکی  - گروه خبری چل چو

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 11:34  توسط مهدی حاجی زکی   | 

طهر امروز جمعه سوم اردی بهشت ماه هشتادو نه ، خبر تکاندهنده ای به دفتر تحریریه چل چو بدین مضمون مخابره گشت :

گلستانکوه زیر چنگالهای نابودگران طبیعت

بلافاصله همراه با اکیپ خبری راهی آنجا شده تا به صورت تصویری وقایع  التفاقیه را ثبت و ضبط نماییم

ماجرا از آنجا شروع می شود که دونفر از دوستداران محیط زیست برای تفرج و احتمالا یافتن قارچ به یکی از دره های نرسیده به گلستانکوه در تنگه شرقی خوانسار رفته بودند که با صحنه اسف باری روبرو می گردند ، نابودگران در کمال خونسردی و البته بی رحمی به جان بوته های تازه از دل خاک بیرون رسته موسیر افتاده بودند و مشغول پر کردن تعداد زیادی کیسه از این گیاه کم یاب و با اصالت از حیث کهن بودن آن در منطقه بوده اند ، آقایان مسعود بدیعی و عبدالعظیم منصوری بلافاصله به ماموران حافظ محیط زیست خبر می دهند و با دخالت پلیس آگاهی اموال طبیعی مسروقه از آنها کشف و ضبط می گردد ،

به کدامین گناه ؟

آیا این طبیعت زیبای ما نیست که بدست نا اهلان و سودجویان به تاراج می رود؟

آیا به یاد نداریم که کاسون عزیزمان را چگونه زخمی نموده و تخریب کردند ؟

این تصاویر ، تصاویری واقعی از یک هجوم وحشتناک است از افرار کمتر 18 سال و کسانی که ناراحتی قلبی دارند تقاضا داریم از دیدن این تصاویر اجتناب کنند ...

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:8  توسط مهدی حاجی زکی   | 

به بهار لبخند می زنم  هنگامی که ترنم دانه های بارانش گونه های لطیف گیاهان را نوازش میکند
و من دوباره ...
برگشتم
سلام
سلامی بهاری و سبز از دل رشته کوههای غربی ایران ، زاگرس سربلند ، به همه دوستان ، همراهان و یاران همیشه همراه که علی رغم بی مهری هایم ، قلبهایی به وسعت دریا داشته و لحظه ای از الطاف بی حدشان بی بهره نماندم .
دوستانی که هیچ گاه  « چل چو » را تنها نگذاشته و نمی گذارند .
عزیزانی که با وجود تنبلی و یا هرچه شما نام نهید ، که تماما از طرف این حقیر بوده و بس گهگاه به خانه خودشان قدم گذارده و با شمیم وجودشان ، و عطر جان افزای قدومشان مهربانانه سطور قدیمی تارنگار شهرشان را کاویدند و از کهنگی اش کاستند ، همچون گل یاس زیبایی در میان برگهای کتابی قدیمی و فرسوده که هر زمان که باز خواهد شد عطر دلنوازش شمیم را نوازش می دهد ...
بازگشتم تا بگویم ...
به یادتان و به قدرت تشویقهایتان هنوز قلم می زنم و هستم تا آن هنگام که خواهم بود ...
تا بگویم شرمنده این همه لطف و مهربانی شما هستم و بی احترامی است اگر نگویم کجا بودم !
نوشتن به عشق وطن و هموطن دلی بی غصه می خواهد تا باری از غمشان بکاهی و لبخندی بر لبشان نشانی و نه با غم نامه ای برنجانی و دلزده ، تردشان نمایی ...
آری دنیایمان دنیایی مادی است و آنجا که  دل به زور سیم بلرزد، جایی برای عشق نخواهد ماند .
حقیقتش دلم نیامد حال که حس خنداندن ندارم نا خواسته  دلی شکسته و غمی بر ان نشانم
امید است   تا جایی که در توان است و عمری باقی ، باشم
من هستم ...

پ . ن :

« برادر عزیز و ارجمند جناب عبدالحمید حقی با سلام از لطف بی اندازه جنابعالی مشعوف گشته و شرمسار دفعات متعدد حضورتان گشتم ، بسیار خرسند می گشتم که بتوانم سری به شما نیز زده تا قدری مختصات ارادت خویش برملا سازم اما عزیز دل با کدام نشانی ؟ گویا فراموش نموده نشانی از خویش برایم به جا گذارده تا به دستبوسی برسم مطمئن باشید به محض دریافت نشانی نزول اجلاس خواهم کرد»

دوستی نوشته بودند نکند قصد تاسیس وب جدیدی داشته و یا بی خیال چل چو شده و محرمانه نگراش می کنم در رد فرمایش جنابعالی بگویم بنده به هیچ عنوان چنین قصدینداشته و ندارم مارا به همین مقال دل خوش باشد ...

شهرام عزیز نوشته گویا به دیار باقی شتافته ای و عنقریب است مراسم چهلمین روزت را برگزار کنیم این که کجا بودم را گفتم ، گفتم که دلی دارم به قدر قلب کوچک گنجشک و این دل را تاب و توان آزار دوستان نبود ، خوشایند نبود بیایم و برنجانم و بروم ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 12:37  توسط مهدی حاجی زکی   | 

روز بیستم دی تنها روزی از روزهای خداست که احساس می کنم

اگه کسی هستم

اسمی دارم

رسمی دارم

از روز بیستم دی سال 85 ادامه خواهد یافت

پسر گلم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ساعت 17:36  توسط مهدی حاجی زکی   | 

با نزدیک شدن به ماه  محرم ، ماه خون و قیام ، شور و شعف خاصی در میان همشهریان خونگرم و حسینی بر پاشده  ، شوری که مثل و مانندی در هیچ جای این کره خاکی نداشته و ندارد .

امسال نیز همچون سنوات گذشته ، مستند دوست داشتنی یاد یاران که  با تنها سه سال از تولدش در دل عاشقان حسینی جای ویژه باز نموده به همت واحد فرهنگی هیات حسینی و همکاری صمیمانه موسسه سحر فیلم به  کارگردانی سید شهاب دادگستر کلید خورد .

مراحل ساخت این مستند 40 دقیقه ای از چندی قبل با برگزاری جلسه های مشترک و نگارش فیلم نامه شروع و با مساعد بودن اوضاع و احوال جوی ، مراحل تصویر برداری آن نیز آغاز خواهد شد .

مستند یاد یاران (3) با بهره گیری از تجربیات سنوات گذشته نگاه احساسی به برگزاری مراسم عزاداری اباعبدالله (ع) در شهر خوانسار داشته و تلاش می کند یادی نیز از گذشتگان و خلوص و بی ریایی آنها در بر گزاری این مراسم باشکوه داشته باشد .

یاد یاران 3 تلفیقی است مستند از حال و احوال عاشقانه دو نسل  عاشورایی  !

پیش بینی می شود قبل از روز تاسوعا مراحل تدوین این پروژه با تلاش برادران دادگستر و در راس آنها سید شهاب الدین دادگستر به پایان رسیده و آماده توزیع گردد .

 

نویسنده و تهیه کنندگی  این اثر به یاد ماندنی را این حقیر به عهده خواهم داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:4  توسط مهدی حاجی زکی   | 

شب گذشته با موتور سیکلت تفرجی به قصد بررسی اوضاع و احوال شهر در خیابانها داشتم ، از حد نگذریم که  نسبت به سنوات گذشته شهری  زنده  چشمها را نوازش می داد و دیگر خبری از خاک میتی که اجدادمان بر سر رویش ریخته بودند  نبود .

سالهای نه چندان دور در فصل خزان و زمستان راس ساعت پنج و شش بعداظهر به قول معروف آبگوشتهایمان را هم خورده بودیم و به قصد استراحت راهی رختخواب می گشتیم

اما حالا تا پاسی از شب نیز چنانچه مایحتاجی  ملزوم  می گردد در جای جای این شهر خاموش می توان نیازهای  ملزوم را میسر نمود .

به سبب تنوع پخش سریالهای تلویزیونی  و تداوم و تعدد شبکات رسانه ای  ، خواب زمستانی از چهره خرس خوانسار،  زدوده   و گاهی نیز این بیداری به لطف عادل خان فردوسی پور تا نیمه های شب جلوه می کند .

نسل خواب آلود جای خود را به نسلی بیدار داد

ضمن اینکه از بعضی بیداری های کاذب که به سبب مصرف شنگول جات  نمود می کند فاکتور می گیریم .

ای آقا چه حرفها می زنید مگر می شود در شهر دارلمومنین ما زبانم لال زبانم لال  مواد افیونی خواب را از چشمان مردمانمان بگیرد  چه بسا این چراغهای روشن  برای شب زنده داری و احیا و ذکر مصیبت ائمه نباشد ، و شاید هم به ضعم بنده این عادل خان است که دوباره معرکه گرفته و عشق به ورزش خواب را تا نیمه های شب به تعویق  انداخته .

الله اعلم ... اصلا به ما چه آقا ماکه خوی خرسی گری خود را فراموش نموده و از قبال وسایل گرمایشی از قبیل ایران رادیاتورو ... دیگر زمستانها به غار هم پناه نمی بریم  ، به تازگی هم واحدی 100متری در مرکز شهر اجاره نموده و عن قریب است از جامعه خرسان بیرون شده و بهانه برای نخوابیدن در زمستان بسیار داریم .

آخر اگر خرس هم باشی ، با شکم گرسنه که نمی شود خوابید !

دیگر نه غاری هست که به آن پناه ببریم نه اگر بود خانومهای باشخصیت امروزی عمرا پا به آن نمی گذاشتند

در ضمن اجاره منزل را هم که در خواب نمی توان پرداخت نمود

بچه های امروز هم که  با کوچکترین نسیمی انواع مختلف آنفولانزا را  ردیف می کنند و هزینه درمان بیماری  آن هم با تبلیغات منفی  سر به فلک می زند

خلاصه با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه می رسیم که خرس خوانسار را مجبور کرده اند که دیگر نخوابد و زمستانها نیز همچون دیگر فصول سگ دو بزند تا بتواند زنده بماند خواب که پیش کش  ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۸ساعت 15:36  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 وحشت همه شهر رادر برگرفته ، مردم به بهانه های کوچک راهی سرای حکیمان شده و در تلاش برای رفع مرضی که شاید وجود خارجی نداشته و ندارد ، اینجا جای سوزن انداختن نیست ، جمعیت انبوه هر لحظه بیشتر و بیشتر جلوه می کند ، رسانه ملی مردم را به آرامش دعوت می کند اما گویا تلاش برای نجات ، مردم را جلی تر می کند و هر لحظه بر تعدادشان می افزاید ، شایع شده کودکی شش ساله بر اثر ابتلا به این بیماری مهلک جان سپرده ، و مشاهدات همه دلیل بر گسترش بیماری خطرناکی از خانواده آنفولانزا و از نوع A  یا همان آنفولانزای خوکی است ...

اینها خبرهایی است که در کوچه و بازار همه روزه ترس و وحشت را مهمان دلهای  خسته از روزگار می کند !

آیا حقیقت دارد ؟

به نظر نمی رسد این بیماری  زیاد هم خطرناک باشد

برای مرگ  غم انگیز کودک شش ساله پیگیر شدم ، خوشبختانه بیماری آنفولانزایی  در کار نبود ، علت مرگ  بیماری ارثی بود که به دلیل ازدواج خانوادگی در دو فرزند قبلی این خانواده هم نمود داشته از طرف خودم و چل چو به این  خانواده محترم تسلیت گفته و از در گاه خدای متعال صبر و استقامت مسئلت دارم

یکی دو مورد مشکوک به آنفولانزا در بیمارستان بستری بوده که خوشبختانه رو به بهبودی هستند

پس نگران نباشید

خود بنده در دو هفته گذشته دست به گریبان با نوع جدیدی از آنفولانزا بودم که اسمش رو گذاشتم آنفولانزای وحشت ، به حمدلله  قدری بهتر شده  و از هم اکنون سور و مور  و گنده  در خدمت شما ...

بماند که از لطف تبلیغات منفی  ، وصیت نامه امان را نوشتیم و قرار بود در همین روزها به صرف کباب مهمانتان کنیم

اما به قول شهید مدرس ( به کوری  دشمنان  مدرس (مهدی)هنوز زنده است ) ....


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 9:39  توسط مهدی حاجی زکی   | 

در زمانهای نه چندان دور ؛ هنگامی که خاطر ملوکانه قدری  مشوش می گردید از حیث بی خبری از اقوام و وابستگان مجبور می گشتیم تا مسافت اندرونی خویش را تا درب منزل ایشان طی نموده و کسب احوال نماییم ، یا به همین بهانه نیمه شبی با اهل و عیال خود را مهمان کنیم و تا پاسی از شب در کنار ارحام خود زمان را سپری کنیم .

تا اینکه …

به همت  یکی از برادران  فرنگی  که اگر اشتباه نکرده باشم { الکساندر گراهام بل }، دستگاه غریبی در منزلمان راه یافت که با آن تنها با گرفتن نمره آشنایان توانستیم از احوالشان جویا شده، خاطر ملوکانه امان از تکدر به روشنایی صعود اجلاس نمود .

این اختراع بشر را قدری به کاهلی  واداشت و هرچند از سیمای زیبای رفقا محروم بودیم اما صدای گرمشان ، زینت بخش گوشه دل غمگینمان از دوری ایشان بود .

سالیانی چند به همین منوال سپری داشتیم و گاه گاهی نیز مجلسی برافراشته و از سیمای ارحام برخوردار .

تا اینکه …

عقل بشر به همین جا اکتفا ننمود و دست به اقدامی خارق العاده زد که کم مانده بود چشمانمان از تعجب گشاد و دهانمان از حیرت باز بماند

اینجا بود که چهره تلفنهایمان تغییر یافت وبساط  دنگ و فنگ سیم و سیم کشی برچیده .

بماند که اوضاع ارتباطی قدری بهتر نمود اما داستان به همین جا ختم نشد

مدتی بعد امکاناتی مهیا شد تا بدون ارتباط گفتاری و دیداری تنها با نوشتن چند جمله کوتاه از حال یکدیگر با خبر شویم . تا جایی که امکانات مذکور نه تنها باعث شد تا سیمای رفقا را از یاد برده   و صدایشان را فراموش نماییم ، بلکه به ملعبه ای تبدیل شد که کار و زندگی عده ای را گرفت و وقت بیشتر بشریت به پیام بازی تلف گردید .

این پایان کار نبود چرا که عقل جن هم به مغز این ادم دوپا قد نمی دهد چه برسد به بنده !!!؟؟؟

مدلهای مختلف تلفن همراه از راه رسید و بلوتوث شمع محفل بشریت شد !

دیگر درمعدود مجالس نه جای احوال پرسی بود و نه فرصتی برای دیدار چرا که وقت به بطالت می گذشت و ما از داشتن کلیپ های جدید محروم ،

و کار به جایی رسید که مملکتمان جزو بزرگترین سقارش دهندهگان گوشی همراه شد به چه قیمتی ؟

به قیمت فراموشی یاران و دوستان قدیم و فصل ارحام و بستگان

و این شد خوشبختی مجازی ما قوم بی خرد ایرانی …

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ساعت 19:20  توسط مهدی حاجی زکی   | 

با خبر شدیم برنامه سفر نامه روز سه شنبه حوالی ساعت 12 یا 12/30 ظهر مجددا پخش خواهد شد ...

از همه عزیزان همشهری که مایل به دیدن تکرار کلیشه ای این برنامه هستند صمیمانه درخواست می شود راس ساعت مقرر پای گیرنده های خود نشسته و از لذت وافر و کامل برخوردار شوند

این خبر ساعتی پیش از سوی یکی از کارمندان فرمانداری خوانسار جناب آقای قبادی تایید شد ، پس چنانچه بنا به هر دلیلی پخش نشد مسئولیتش را بنده به عهده نمی گیرم

گفته باشم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۸ساعت 10:44  توسط مهدی حاجی زکی   | 

در حالی که منتظر پخش تلوزیونی برنامه سفرنامه در تاریخ سی ام مهرماه بودیم ، این برنامه شب گذشته از شبکه استانی اصفهان پخش شد .

اما بیشتر وقت برنامه به جای آنکه به اوضاع و احوال اجتماعی تاریخی شهرستان بپردازد ، به تبلیغات

از  کارگاها و کارخانجات خصوصی صرف شد

تا جایی که مدیران این گونه اصناف ، رسانه ملی را به مانور  تبلیغاتی خود تبدیل نموده و از این فرصت استثنایی به جای استفاده ، سو استفاده نمودند .

پیش بینی می شود مخارج تبلیغات سال جاری آنان به میزان قابل ملاحظه ای کاهش یافته و درآمدشان بیشتر شود .

ما که بخیل نیستیم اما خدایی  آیا مستند سفرنامه جز تیزر های تبلیغاتی و حرفهای کلیشه ای ثمر دیگری برای شهرمان داشت ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۸ساعت 10:9  توسط مهدی حاجی زکی   | 

عده ای از راکبین موتور سیکلت شهرستان در نامه ای به مسئولین گوشه ای از مشکلات خود را خواستار و در پی رفع بزرگترین مشکلشان برآمدند (عزیزانی که الحق گاهی مظلوم واقع شده و قاطی تر و خشک با هم می سوزند )

متن نامه فوق بدین شرح است

بسمه تعالی

شماره : یک سیار

مورخه : 20/7/1388

فرماندهی محترم انتظامی شهرستان خوانسار  (اداره راهنمایی و رانندگی)

با سلام و احترام

احتراما اینجانب امضا گنندگان زیر، مالکین موتور سیکلت ساکن شهرستان خوانسار ، از آنجایی که مکرر  مامورین محترم راهنمایی و رانندگی اقدام به جلب و انتقال وسیله نقلیه امان به پارکینگ به علت نداشتن گواهینامه رانندگی  می نمایند  و از آنجایی که برای دریافت گواهینامه مجبور به رفتن به شهرهای همجوار می باشیم و اکثرا از لحاظ مالی در مضیقه بوده و امیدمان تنها به وسیله نقلیه ای است که داریم  عاجزانه خواستاریم شرایطی فراهم گردد تا حداقل گواهینامه موتور سیکلت را در شهر خودمان اخذ نموده و از بار مشکلاتمان کاسته گردد .

ضمن اینکه از مشکلات ترافیکی ناشی ازعدم نداشتن گواهینامه  در شهرستان نیز کاسته خواهد شد .

امید است با رفع این مشکل موجبات دعای خیر برای خود و خانواده گرامیتان فراهم و از اجر و ثواب دنیوی و اخری آن بی نصیب نمانید .

                                                                                  من الله التویق - جمعی از راکبین موتور سیکلت خوانسار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر ۱۳۸۸ساعت 7:31  توسط مهدی حاجی زکی   | 

روز گذشته هنگامی که پس از مدتها حوالی ظهر هوس حمام عمومی بسرمان زد بقچه به دست راهی گرمایه سرچشمه شدیم و قبل از ورود به گرمخانه گوشی تلفن همراهمان را به رسم دوستان خاموش نموده و در جیب مبارک قرار دادیم ، بعداز صفا و سرو سامان دادن به اوضاع بغرنج ناشی از تجرد چند روزه بازگشته  و دوباره  گوشی خود را روشن نموده در طاقچه حمام گذاشتیم ، لباسهایمان را پوشیده و آماده رفتن شدیم  قافل از اینکه  خاطر شریفمان ز یاد برده که گوشی خود را برداریم .

بی خبر از همه چا بیرون آمدیم و در حین خروج شاهد ورود جوانکی مشکی پوش بودیم ، خلاصه اینکه هنگامی متوجه شدیم گوشیمان را جا گذاشتیم که قدری دیر شده بود اما بی درنگ عزم رفتن کرده و خودمان را به حمام رساندیم .

در کمال ناباوری   مشاهده نمودیم که جا تر است و بچه ای در کار نیست ، بلافاصله از حمام بیرون آمده و با تلفن یکی از دوستان شماره خود را گرفتیم در پی چند بوغ متوالی تلفن وصل شد اما جوابی نشنیدیم .

کارآگاه بازیمان گل کرد و به صداهایی که به گوش می رسید گوش فرادادیم .

صدای تردد خودروها اندکی بعد از اینکه از جلوی دیدگانمان رد می شدند در گوشی به گوش می رسید .

پی بردیم که سارق گوشی  در  این نزدیکی است و صدای قدمهایش  هم به گوش می رسد .

جستی کرده و جوانک سیاه پوش را در انتهای خیابان در حالی که سلانه سلانه  حرکت می کرد دیده و با خود گفتیم اگر کوتاهی کنیم ممکن است زیر بار نرود .

خلاصه با هر ترفندی بود گوشی را که در جوراب خود پنهان کرده بود با توسل به لطف خداوند و شم کارآگاهی خود  بازستاندیم .

( خلاصه اینکه به نظر می رسد فقر و نداری چنان  بر پیکره جامعه  چنگ می زند  که گویی قصه های سرقت در شهرهای بزرگ در شهر ما نیز شکل و شمایل واقعیت به خود گرفته)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۸۸ساعت 9:45  توسط مهدی حاجی زکی   | 

با تساوی شصت و هفتمین دربی تاریخ فوتبال ایران در پایتخت این شایعه  که سیاست بازهم جای خود را به ورزش داده قوت گرفت .

ما که نظری در این باره نداشته و نداریم اما ...

اما آیا در کشورهایی که اوضاعشان بسیار کیشمیشی بوده و بسیاری از آنها از حضور بیگانگان در شهرها و روستاهایشان رنج می برند سیاست را چاشنی همه فعالیتهای خود  از جمله ورزش می کنند  .

در دربی های گذشته به عنوان یک هوادار فوتبال هیچ وقت این شایعه را باور نکردم  که تبانی در کار بوده اما ...

اما امروز هنگامی که وسلی برزیلیا بارها توپ را تا نزدیک خط دروازه  استقلال پیش برد  و هنگامی که جلال اکبری در یک قدمی دروازه توپ را از دست داد و هنگامی که بازیکنان استقلال بارها در محوطه جریمه پرسپولیس بی انگیزه نشان دادند  این شایعه را عن قریب است که باور کنم

مصالح نظام را درک می کنم و هیچ دلم نمی خواهد کشورم دچار تنشهای بی مورد گردد اما ..

اما بیایید حداقل و برای دل جوانانمان ورزش این سرزمین را تخریب نکنیم .

به امید آن روز

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر ۱۳۸۸ساعت 17:59  توسط مهدی حاجی زکی   | 

در یک اقدام غیر منتظره امروز پنجشنبه (نهم مهرماه 88) لطف مسئولین آب و فاضلاب منطقه خواسته یا ناخسته شامل حال اینجانب و اهالی محل گردید و  گوش شیطون کر، آب آشامیدنیمان تاکنون که این نگاره نوشته می شود قطع نشده ...

این اقدام را به فال نیک گرفته و دلایل آن را اینگونه تفسیر می کنیم که بارندگی هفته های گذشته اکنون با بار نشسته و عن قریب است افسار جیره بندی از گریبانمان رخت بربسته و خداوند متعال را شاکریم که یکبار دیگر ما را از نعمت داشتن آب آن هم یک شبانه روز بدون وقفه (البته چند ساعتی باقی است ) بر خوردار گردانید .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر ۱۳۸۸ساعت 16:47  توسط مهدی حاجی زکی   | 

تاریخ این سرزمین (خوانسار) آنگونه که می گویند تایخی است کهن که تا زمان ظهور اسلام در ایران و شاید بیشتر، قدمتی  افسانه ای دارد ، از آن جهت که حدس و گمان و وجود اسناد اندکی که در اختیار است ، تنها دلیل ما برای زیستن اجدادمان در یکهزار و چهارصد سال قبل است .

اگر مبنای وجود خوانسار و خوانساری را همان ظهور اسلام همزمان در شبه جزیره عربستان بدانیم ، ما و اجداد خوانساریمان بیشتر از یکهزار و چهارصد سال است تلاش می کنیم شهرمان را بیشتر به جهان اطرافمان بشناسانیم .

اگر چه در این راه تا اندازه زیادی موفق بوده و توانسته ایم نام خوانسار را آنگونه که در شان اوست  جهانی کنیم اما ...

اما با این حال اینگونه به نظر می رسد که هنوز در لابه لای تاریخ کهن این سرزمین سرگردانیم و در مرداب تاریخ خود دست و پا می زنیم

از زمان پیدایش وسایل ارتیاط جمعی و از جمله آنها تلوزیون و شبکه های مختلف سیما تقریبا سالی نیست که گروههای مختلف مستند ساز به جهت ساخت برنامه های تلوزیونی راهی خوانسار نشده باشند و سابقه این حضور مستمر تا جایی است که کمتر کسی نام خوانسار را نشنیده باشد .

از طرف دیگر ایجاد وبلاگهای متعدد در سالهای اخیر که تماما نشان از معرفی این شهرستان 30هزار نفری بوده  باعث شده تا نام خوانسار و خوانساری جهانی تر از قبل جلوه نماید چرا که همین وبلاگ چل چو تنها با دو سال حضور ازقریب بر  40 کشور دنیا بازدید کننده دارد .

اما آیا این اطلاع رسانی ها با نگرشی انتقادی و یا بدون در نظر گرفتن معایب و تلاش در جهت رفع آنها ، تنها به رنگ و لعاب زیبای ها پرداخته

بر کسی پوشیده نیست که  در پس این ظاهر زیبا و لعابین  باطنی پر از معایب و اشکالات  وجود دارد که سالهاست نسبت به رفع آنها تلاشی نکرده ایم  چه بهتر که به جای ساخت برنامه های مستند اطلاع رسانی که تنها به وجود خوانسار قبل از ظهور اسلام  و وجه تسمیه آن پرداخته است  خوانسار را در نگاهی مستند با خوانسار قدیم بررسی می کردیم و واقع بینانه از خود می پرسیدیم  :  آیا خوانسار جدید با خوانسار قدیم تفاوتی داشته یا ...

 

(به بهانه حضور گروه مستند ساز برنامه سفرنامه  شبکه استانی اصفهان در خوانسار ، زمان پخش این برنامه 30 دقیقه ای که  بیشتر به تاریخ خوانسار پرداخته متعاقبا از طریق همین وبلاک اعلام خواهد شد )

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر ۱۳۸۸ساعت 17:0  توسط مهدی حاجی زکی   | 

شنیده شده  عده ای  برای فرار از بحران بی آبی و جیره بندی آب  اقدام به خرید یا اجاره منزلی در محله دیگری از شهر نموده  و با اعمال جیره بندی با اهل و عیال به آنجا کوچ نموده و شب هنگام و با آغاز سانس دوم به منزل خود برمی گردند تا در 24 ساعت از نعمت آب بهره مند باشند .

چندی پیش نیز با شروع طرح زوج و فرد پلاکهای خودرو در تهران شاهد بودیم که چگونه روزهای فرد با ماکسیمای نوک مدادی و روزهای زوج با زانتیای آلبالویی خیابانها را گس می کردند .

با شروع طرح سهمیه بندی سوخت  همین افراد با اتکا به قدرت سرمایه ، همیشه و هنگام سوخت گیری در جایگاههای سوخت  نمی دانستند از کدام کارت سوخت استفاده کنند .

چگونه است که کارگری با داشتن تنها یک موتور سیکلت  مجبور به پرداخت سوبسید سوخت سرمایه داری است که در پارکینگ کاخ خود حداقل چند خودروی مدل بالا دارد .

چگونه است که بچه مایه دار بالا شهری با ماشین مدل بالای بابا جون ، بدون داشتن گواهینامه رانندگی در خیابان تردد می کند و پسرک گل فروش فقیر سرچهارراه  را زیر می گیرد و به همان قدرت سرمایه ای که دارد حتی یک ساعت هم حبس نمی کشد  و این در حالی است که موتور سیکلتی  که برای یک کارگرساده  اندازه دنیایی ارزش دارد ، هر از چند گاهی به لطف مامورین راهنمایی ، راهی پارکینگ می شود تا همین لقمه نانی را هم که از قبلش در می آید آجر شود ...

چگونه است که ابتدای پیکان تیز سرنوشت آن هم از نوع جیره بندی  تنها مرکز دایره فقر ما را می کاود و سرمایه دار همیشه از گزند تند باد حوادث در امان ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ساعت 16:2  توسط مهدی حاجی زکی   | 

بررسی  علل پخش سریع شیشه  و اثرات مخرب مصرف آن در میان جوانان

شیشه ارزان نیست  اما متاسفانه این امر باعث نشده مصرفش کم باشد ،

بو ندارد و مصرفش کار سختی نیست ، کسی بسادگی نمی فهمد ،

در ابتدا فرد را به آدمی خوش مشرب تبدیل می کند که قدرت جابجایی کوهها را دارد ،

افسردگی را می کشد و به او قدرت ساعات طولانی کار کردن را می دهد،

اما !!!! ....

در عرض چند ماه تمام رگهای حیات و روح آدم را می برد و خون افسردگی را در بدن جاری می کند ،

دیگر بدون مصرف  نمی خواهد حرف بزند ،

راه برود ،

نمی خواهد بخوابد ،

و نمی خواهد زنده بماند ،

مصرف کننده شیشه ، هستی اش را می دهد تا یک روز بیشتر دوام بیاورد ،

 شادی اش شکستنی است ،

خوشبختی اش کم دوام ،

و لبخندش شیشه ایست ...

( بدبینی شدید ، کاهش شدید حافظه ، توهم های شنوایی ، بینایی ، جنون آنی و بسیاری اختلالات عصبی هم از عوارض شیشه است )

مهمترین علل پخش سریع شیشه در جوامع امروزی :

1 - تبلیغات سوء از طرف قاچاقچیان شیشه 

آنان با این شعار که شیشه مرفین ندارد ، پس اعتیاد آور نیست اقدام به پخش آن می کنند ، در صورتی که در واقعیت شیشه یک ماده محرک اعتیاد آور است که بیشتر پزشکان قدرت اعتیاد زایی آن را از کوکایین هم بیشتر می دانند .

2 -  تبلیغ استفاده این ماده در میان انسانهای عشق زیبایی

ساقی ها استفاده از آن را موجب تقویت عضلات ، آماده سازی بدن برای پذیرش انواع ورزشهای بدنسازی  ، ایجاد انرژی فوق العاده  و مقابله با چین و چروک پوست ، می دانند .

3 – از آنجایی که قیمت شیشه بالا بوده و اکثر مصرف کنندگان بعد از مدتی قادر به تامین هزینه عمل خود نمی باشند  در نتیجه به بازاریابی و فروش آن روی آورده تا از این طریق بتوانند خرج عمل خود را تا مین نمایند

به نظر می رسد اصلی ترین و مهم ترین عامل گسترش شیشه بالاخص در خوانسار همین عامل آخری است

پ .ن : ما که در همین جا بحث شیشه رو  تمام کرده و رسالت خود را برای به گوش رساندن پیام خود به مسئولین به انجام رساندیم و امید آن داریم مسئولین نیز به مصداق کو گوش شنوا نبوده و لااقل راهی برای به دام نیفتادن فرزندان خود پیدا کنند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 17:23  توسط مهدی حاجی زکی   | 

به نظر می رسد از هر 5 نفر جوان (حتی در خوانسار) 3 نفر متاسفانه  معتاد به مواد روانگردان از جمله شیشه می باشند ، این آمار اگر چه سندیت علمی ندارد اما با گشتن در کوچه ها و اطراف شهر کوچکی چون خوانسار با یک حساب سرانگشتی به واقعیت تبدیل خواهد شد .

از آنجایی که شیشه از نوع مواد روانگردان بوده و اثبات اعتیاد به آن با آزمایش عدم اعتیاد غیرممکن می باشد ، همچنین در هنگام مصرف بدون بو و تنها بخار رقیقی از خود تولید می کند در مقایسه با تریاک ماده ایده آل و بسیاری از افراد جامعه را به طرف خود کشیده است .

هشدار : به نظر می رسد شهر ما در ابتدای این راه  پر مخاطره قرار گرفته و هنوز دیر نیست ، از مسئولین محترم عاجزانه خواهشمندیم جوانانمان را از گرفتار شدن در دام چنین افیون خانمانسوزی نجات دهند .

( در قسمت بعد به چگونگی ورود این مواد و علل پخش سریع آن در خوانسار خواهیم پرداخت )

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 9:31  توسط مهدی حاجی زکی   | 

بابام خدا بیامرز می گفت یه زمانی تو این محل جوونای با حالی بودن ، جوونایی که غیرت و تعصب محلی تو خونشون بود

می گفت وقتی برف می اومد (اونم نه برفی که حالا میاد ، برف می اومد یه متر به بالا ! به جون خودم ) همین جوونای با غیرت پارو می گرفتن دسشون ، اول کل پشت بومای محل رو می ریختن پایین ، بعدشم هرچی برف تو کوچه بود عین گریدر می ریختن تو رودخونه ، یعنی تا ظهر برفی نمونده بود تو کوچه ، انگار اصلا برف نیومده بود .

کسی ...(جرات) نداشت به دخترای محل چپ نگا کنه ، واسه اینکه همین جوونای با غیرت چشای هرزشو از کاسه در می آوردن

پیر مردا و پیر زنای محل همیشه دعا گوشون بودن ،

درسته که  اون موقع ها موبایل نبود ولی  با وجود جوونای محل هیچ کس تنها نبود (همراه اول)

خلاصه اینکه سرچشمه ، محله ورزشکارا و جوونای غیرتی و با تعصب و هیاتی بود

اما حالا چی ...

تازگی ها سری زدید

خدا وکیلی جوونایی که الان گوشه کنار سرچشمه نشستند !

همون جوونای با حال و با صفای سابقند ؟

ما همون محله قدیمی رو می خوایم با همون گرد و غبار همیشگیش ، با همون مردم با صفای قدیمی

می شه پسش بدین ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 9:57  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

 بیست و هفتم تیرماه سال 1363 خورشیدی ، شهرستان زیبای خوانسار شاهد تولد پسری بود در خانواده ای متوسط و نه مرفه ، از جنس بی ریای صفا ، خانواده ای که پدری سرپرستیش را عهده دار بود از جنس زحمت و تلاش ، دستهایی داشت پینه بسته و دلی داشت دریایی و پاک چونان زلال چشمه ساران ، پدری که سرمایه ای نداشت و امیدش در گرو به ثمر نشستن جوانه ی بذری که نشانده بود ، و او حالا خود را آماده می کرد تا با قطره قطره عرقهایی که از زحمت و تلاش  می ریخت نهالش را آبیاری کند ، گوشه گوشه زمین چمن استادیوم پیروزی شاهد و ناظر زحماتش بود و بالاخره 18 سال گذشت و نهال نو پایش را با هزار امید روانه ولایت غربت کرد تا بذر تلاشش  به ثمر نشست ،

صحبت از محسن بیات هافبک آینده دار تیم  فوتبال صبای قم و البته همشهری افتخار آفرین ماست

محسنی که ثمره تلاش کسی است که دستهایش را باید بوسید

بزرگ منشی پدر بزرگوارش {محمدرضا بیات } را ارج می نهیم و بوسه می زنیم بر دستهای خالی و پینه بسته اش و همت بلند و مردانه پسری را می ستاییم که زحمات او را ثمره ای داد تا موجب افتخار من و توی همشهری باشد .

محسن

مختصری از محسن بیات :

در 18 سالگی پس از یک دوره بازی در تیم نونهالان سپاهان اصفهان راهی تهران شد و در باشگاه صبا باطری تهران بازی کرد ، بازی زیبا و به دور از حاشیه مربیان را برآن واداشت تا همیشه پای ثابت مسابقاتشان باشد و اکنون قریب بر 8 سال است که در لیگ برتر فوتبال ایران بازی می کند .

برای او آرزوی سعادت و سلامت و پیروزی داریم

اما تنها یک سوال ؟ چه بخواهیم و چه نخواهیم  محسن از مفاخر خوانسار در 30 سال گذشته است برای او چه کرده ایم  ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 19:54  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

راویان اخبار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار چنین روایت کنند که :

چون علی اکبر محرابیان ، رهرو نه چندان قدیمی کوچه باغ خاکی خوانسار در مدت جلوس بر اریکه وزارتش در نهمین دولت پس از انقلاب اسلامی  ، در راستای اهداف روشن و خدمت گذاری  عامه مردم قدم برداشته و خدمات قابل قبولی برای رضای خدا و خلق خدا ارائه نموده همچنان به عنوان کدخدای بی جون و چرای صدارت صنعت و البته در دولت دهم ابقا شد .

( چل چو برای ایشان و همکاران صدیقشان آرزوی موفقیت و افتخار خدمت  بی ریا برای خلایق خواستاراست ... اجرکم عندالله )


تغییر کاربری  تعبیر  دشمنی  با طبیعت  ؟

چندی پیش که  با اهل و عیال به قصد تفرج گذری کوتاه به تنها تفرجگاه شهرمان می زدیم مقهور و مبهوت  قدرت تخریب انسان دوپا شدیم ، کوچه باغ زیبا و دلگشای ما ، در ورودی سرچشمه جای خود را به  عمارتی سیمانی از بتون آرمه  داده بود و حال آنکه امتداد دیدمان که تا قبل تر ابتدای تفرجگاه سرچشمه را می پایید هم اینک به بلوکی سیمانی برخورد و کمانه کرد ، حرفی نیست که این سد بالاخره باید آبی داشته باشد و این آب از جایی تامین ، اما آیا این شکل و شمایل مهیب بر سر راه  دلهای خسته پس از این هم  چشم نواز خواهد بود  یا نه  ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ساعت 16:53  توسط مهدی حاجی زکی   | 

سلام برداشت های آزاد خود را در خصوص عکسها در قسمت نظرات قرار داده تا به بهترین برداشت جایزه بدیم ... یادتون نره ها ...  در ضمن یکی از دوستان در پیامهای پی در پی خواهان عکسهای برفی خوانسار شده بودند می تونید در این قسمت مناظر برفی رو هم ببینید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۸۷ساعت 14:49  توسط مهدی حاجی زکی   | 

 

سلام و عرض ادب حضور همه سروران و همراهان همیشگی

عید قربان و عید غدیر به همه شما همراهان مبارک باشه ، می دونم توقع دارین اما به خدا بدجوری گرفتارم نمی رسم آپ کنم دوستان متاهل دستشون تو کاره می دونن تو این وضعیت همین که گاهی نظراتتون رو می خونم هنر کردم اما اینو بگم هنوز چل چو نفس می کشه قصد خدا حافظی از دنیای مجازی رو هم ندارم ، وبلاک خوانساریها رو هم بی خیال نشدم اما گرفتاری نمی زاره ایشاالله اعضای گروه یه جلسه بزارن ماهم عطای مدیریت و به لقاش می بخشیم اما هنوز هستم با تمام قوایی که برام بمونه ... البته اگه بمونه ...

عکسهای زیادی واستون گرفتم فرصت بشه همشو می زارم برین صفا کنین ، اما بدونین از الان عکسهای من همه موضوع دارن یه جورایی خبرین برداشت های آزادتون رو واسم بنویسین به بهترین برداشتها جایزه هم می دم قول می دم دروغ نگفته باشم ، از فردا منتظر باشین ، اما تازگیها دوباره حس شاعری ما گل کرده واستون یه شعر میزارم به بهترین تفسیر هم جایزه می دم واسه چی می خندین گفتم می دم یعنی می دم دیگه !

الهم  عجل لولیک الفرج

با خلق این  زمانه اگر آشنا شدی        از جمع عرشیان خدا هم جدا شدی

شیطان چنان رسوخ نموده به این جهان        آگه اگر نباشی و مومن فنا شدی

گفتار آدمیان  زمان همه دروغ        هم صحبت ار شدی ، به خدا بی خدا شدی

طاعون هرزگی فتاده به خلق عالم و            گر درمیانشان بروی مبتلا شدی

آیین بندگی  تازه ای بنا شده             گویا نیافریده به دنیا خدا شدی

رسم وفا نمانده دگر خلق خفته را        یک لحظه لغزشی تو کنی  بی وفا شدی

معبود ما رها نکند بند بندگی               با دست خود ببری بند خود رها شدی

شاید مباد امید نجاتت ز این بلا    با یاد او رها تو ز بند بلا شدی 

با رسم سادگی و اخلاص و بی ریا        گر بندگی کنی ز صف اولیا شدی

آهنگ دلنشین کلام : خدا یکی است     یک لحظه بر زبان ببری ما سوا شدی

پایان صحبت  {حاجی}، آغاز یک شروع     قانع اگر شدی ، دل او را صفا شدی

منتظر نظرات ارزش مند شما هستم فعلا یا حق ... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷ساعت 18:13  توسط مهدی حاجی زکی   |