چـــِـل چُو

سلام 

قول داده بودم بعداز پست قبلی دو سه روزی بیشتر معطلتون نکنم و کلی با هم بخندیم! اما از اونجایی که بد قولی این روز‌ها باب شده و آدم خوش قول جزو رجال بی‌کلاس جامعه بحساب می‌اد، بنده هم در جهت ترویج فرهنگ بدقولی؛ که اینبار سوغات کشور خودمونه و به هیچ عنوان نمی‌شه بهش انگ غرب زدگی زد؛ قدری بد قول شدم! 

اگه کار بدی کردم که؛ بدینوسیله پوزش می‌خوام و اگه کار خوبی کردم اون کف قشنگه رو بزنید به افتخار برو بچ بد قول جامعه... 


از اونجایی که این روز‌ها وب نویسای عزیزمون تحت تاثیر رخوت هوای بعداز عید قدری بی‌حال شدند و این بی‌حالی یه جورایی دامن مسئولین رو هم گرفته و تو سطح شهر قو پر نمی‌زنه و خبری نیست؛ حقیر هم چیز دندون گیری گیرم نیومد تا به سبب اون مجلس رو گرم کنم... 


این روز‌ها بهونه واسه ریخت و پاش کمه تا لااقل دوستان ارگانی و نهادی به سبب اون چند تا بنرو پلاکارد بزنند و به قولی نشون بدن که بابا ما هم هستیم 

حالا چرا بهونه کمه عرض می‌کنم: آقای احمدی‌نژاد که دیروز به جمع اصحاب رسانه و مطبوعات رفته بود از ریخت و پاش مسئولین در سفرهای استانی گلایه کرد و حجت رو تموم کرد و گفت که به شدت با این جور لوس بازی‌ها برخورد می‌کنه! 

از اونجایی که دور چهارم سفرهای استانی در شرف انجامه و این بار شهرستان‌ها هم میزبان دولتی‌ها! یکی بانی بشه و این جور آدمهای معتاد به تجملات رو تو این مدت ترک بده تا لااقل دکتر بیاد و بره... 


بنر پیاده روی خانوادگی رو احتمالا همه تو می‌دون شهر دیدند! اینکه طرحش چه ربطی به موضوعش داره جای سواله! اما جای تقدیر داره که ارگانهای محترم در اقدامی خارق العاده با عوض کردن متن بنر سعی در بهره وری مناسب از امکانات دارند و هر هفته به بهانه‌های مختلف مردم رو مجبور به توجه به سلامتی می‌کنند! در این بین شهرداری و شورا از فعالان عرصه پیاده روی بودند و هستند 


 قدیم قدیما سنبل افتخار شهر لاله واژگون بود و در بهترین حالت چند تا عکس از کوه‌ها و مرزنگشت و پارک سرچشمه! نهایتا دو یا سه تا عکاس 

با آبگیری سد ماشالله هزار ماشالله هم به تعداد عکاسهامون اضافه شد، هم عکاسی از سد مخزنی باغکل باب روز 

اغراق نکرده باشم از اول آبگیری سد تا الان بالای سیصد مدل عکس دیدم که بیشترش عین همه و نگاه تازه‌ای نداره! پیش بینی می‌شه با احداث تونل سیل کثیری از علاقه مندان به عکاسی به سمت تونل هجوم برده و سوژه عکاسیشون رو تحت الشعاع قرار بدن! 


کلکسیون جرایم شهر؛ با انتشار زورگیری و شرارت تکمیل شد تا احدی جرات نزدیک شدن به ما رو نداشته باشه! البته بد هم نشد امسال تابستون رو با خیال راحت و به دور از مسافر نما‌ها و گردشگر نما‌ها چه حالی ببریم!!! 


از قطع اینترنت‌ای دی اس ال شهر هم اجازه بدین چیزی نگم! 

اولا هنوز نسبت به شارژ حساب قبلیم به شوشتری بدهکارم دوما می‌ترسم همین آب باریکه رو هم قطع کنه و بی‌مهدی بشین!!! 


تو نظرات پست قبلی دوستی نوشته بودند شهردار بازنشست شده اما رییس شورا ولش نمی‌کنه!!! 

چون از قانون شهرداری‌ها و شورا سر در نمی‌ارم پس اظهار نظری هم نمی‌کنم 

شاید در حد اختیارات شورا است که اجازه بازنشستگی به شهردار بدند، بعدش هم شهردار به این باحالی کجا بره؟ هیچ می‌دونید تا یکی دیگه جدید بیاد و راه و چاه بلد بشه چقدر طول می‌کشه؟... 

خوب اینم از صرفا جهت اطلاع امروز 

تا روز دیگه و حرفی تازه، روز و روزگار خوش...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 12:52  توسط مهدی حاجی زکی   | 

دوستان همیشه همراه ؛ عزیزان ولایتی و غرابتی 

با آرزوی سالی همراه با سلامتی و سربلندی برای همه شما عزیزان به اطلاع می رسانم زین پس همراه با بهار طبیعت و همگام با شما ؛ آغاز خواهم کرد دفتر دیگری از چل چو را و با نام و یاد پروردگار زمین و زمان ورق می زنم اولین برگ این دفتر ...

یا مقلب القلوب ! اینک این دفتر را به نامت ورق می زنم تا اگر عمری باقی بود و مجالی جاری ، بنگارم به عشق دیارم و به عشق مردمانش که هرچه دارم از صفا و لطفشان دارم ؛ توانم بده تا بتوانم لبحندی بنشانم و دلی خوش سازم و تا آن هنگام زنده ام بدار که توان خنداندن دارم ...

کم کم داشت از راه می رسید که از خواب بیدار شدم ! طنین زیبای یا مقلب القلوب فضای شهر را پر کرده بود 

آرام آرام لباس پوشیدم و راهی شدم 

عادت کردم هر سال را در کنار صحن و سرای با صفایش آغاز کنم 

امسال یاد گرفته بودم در  بهترین لحظات روحانی عمرم تنها برای دیگران دعا کنم و از خدا خواستم این مردم را سالی نیکو دهد با دلی خوش ! اگر ریا نباشد برای دشمنانم بیشتر از دوستانم دعا کردم تا از فرط دلخوشی مجالی برای دشمنی نداشته باشند !

و بالخره از راه رسید  ... سال 90 

منتظرم باشید همین یکی دو روز کلی با هم خواهیم خندید  !

پ .ن :

کمش عزیز ؛ از پشنهاد خوبتان مبنی بر احیای نگارشات قدیمی مشعوف گشتم و پستهای قدیمی شما و خاله خانم و دلتنگ را بارها خواندم و یاد روزهای رفته را در دلم  زنده کردم  اما هرچه گشتم تا برای نوروزتان از میان پستهای خاک خورده یخدانم ،چیز دندان گیری پیدا کنم چیزی جز خجلت نیافتم چنانچه به دلیل تالمات روحی نتوانستم ذیل نگارشتان امضایی بزنم بدینوسیله پوزش می خواهم 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 11:46  توسط مهدی حاجی زکی   |