وقتی آدم رو به موی سپیدش قسم می دند؛ یحتمل پیر شده ...
پ.ن:
این رو وقتی فهمیدم که راننده مسافرکش ریختن 25هزارتومن بنزین رو تو حلقوم ماشینش به موی سپیدم قسم داد ...!!!
وقتی آدم رو به موی سپیدش قسم می دند؛ یحتمل پیر شده ...
پ.ن:
این رو وقتی فهمیدم که راننده مسافرکش ریختن 25هزارتومن بنزین رو تو حلقوم ماشینش به موی سپیدم قسم داد ...!!!
پ.ن:
ساعتش یادم رفته بود
6:30 الی 8:30 بعدازظهر
قبل از اینکه این چند خط را تقدیمتان کنم حقیر را ببخشید اگر طنزی در نوشتگانم موج نمی زند؛ روزگار را این روزها دهن کجی باید؛ اما نمی شود چشم بر حقایقش هم بست ...
سخت است با غمی در دل بخواهی دوستانت را مجاب کنی که همه چیز ارام است؛ اما وقتی می گویی طنز نویسی باید بتوانی روی حرفت بایستی؛ باید بتوانی هشتاد درصد از آنچه را که گفتی باشی ...
مخاطب می اید که بخندد نه به درد دلهایت گوش کند؛ نه غمهایت را برانداز کند ...
گاهی مجبور می شوی بار کم طنز مطالبت را با شوخی هایت در جواب دادن به آنانی که برایت ارزش قائل شدند جبران کنی ؛ بدتر از آن وقتی آنقدر خودمانی می شوی؛ که فکر می کنی مخاطبینت از گوشت و پوست خودت هستند ...
انگار عضو یک خانواده هستید
باورت میشود یک طایفه هستید و در جمع قوم و خویشان؛ حس می کنی می شود با همه شوخی کرد و با همه از در مزاح وارد شد ...
آنقدر صمیمی می شوی که یادت می رود خیلی چیزها را ...
به همه اینها احساساتی بودن را هم اضافه کنید
نتیجه؛ معجون غلیظی می شود که مجبوری ان را سر بکشی
چشمهایت را می بندی و یک نفس همه را هورت می کشی؛
بعد یکی از عناصر معجونی که خوردی؛ مثل اسید جگرت را می سوزاند
چند روزی دوا دکتر می کنی اما؛ دست آخر می گویند باید با دردش مدارا کنی و یک عمر تحمل ...
باز هم خم به ابرو نمی آوری و می شوی همانی که بودی با این تفاوت که درد می کشی و دم نمی زنی ...
پ .ن :
از اینکه حالتان را گرفتم معذرت می خواهم برای نوشتن مطالب بعدی نیاز بود بالا بیاورم ...!
حالم خوب است ....
سکانس اول :
صدای زنگ تلفن شرکت
- سلام بفرمایید ...
:ببخشید باربریه ؟ من از بیمارستان امام حسین گلپایگان تماس میگیرم یه آمبولانس داشتیم می خواستیم بفرستیم تهران از اونجا هم یه دونه دیگه بیاریم؛ تو "تک" جا می شه چقدره کرایه اش ؟
- حدودا" رفت و برگشت 480 هزار تومن
: من حسابدار هستم اگر زحمتی نیست یه شماره کارت شتاب بدین پولو حواله کنم ماشین رو فردا ساعت 11بفرستین !!!
- (من در حالت تعجب) یادداشت کنید: 8025 3245 4510 ....
: لطف کنید به یه عابر بانک برید و موجودی حسابتون رو قبل و بعد از واریز وجه از عابر بانک بگیرید
[بدجوری تعجب کرده بودم و حس ششم داشت قلقلکم می داد به همکارم گفتم سرکاریه ولی با این حال کنجکاویم باعث شد یه آژانس بگیرم و برم خودپرداز بانک بوووووغ ؛ اول یه موجودی گرفتم(11430 تومن) بعد با همون شماره تماس گرفتم]
: الو ... اقا من موجودی رو گرفتم
- اوکی الان دوباره چک کنید ببینیند واریز شده
[ دوباره هم چک کردم اما خبری نبود !منتظر بقیه ماجرا بودم مطمئن بودم الان می گه کارتت رو وارد کن و قسمت زبان انگلیسی رو انتخاب کن بعد هم چون من شاید سر در نمی آودم از زبان؛ قسمت انتقال وجه رو پیشنهاد می داد و شماره 16رقمی کارت خودش رو برای من می خوند و من ناخواسته تمام موجودی حسابم رو به کارت اون انتقال می دادم ...کارتم رو از دستگاه خارج کردم و هر کاری رو که می خواست سوری انجام می دادم تا قسمت آخرش که باید تایید می کردم ... وقتی گفتم تایید شد طرف گفت الان چی نوشته ؟ و من گفتم : الان نوشته مادرت بوغ و بووووووووووووووووووووووووغ .... شد( ببخشید قصد جسارت نداشتم اما یکی از رسالات نویسنده بی کم و کاست بودنه نوشته است) و طرف بدون اینکه حرفی بزنه گوشی رو قطع کرد ]
سکانس دوم :
با خط یکی از دوستان شماره طرف رو گرفتم و قطع کردم چند لحظه بعد تماس گرفت و پرسید شما؟ از دوستم خواستم اول بگه اشتباه شده و بعد یه آشنایی الکی ....
نقشه ام گرفت ! دوستم خودش رو وحید معرفی کرد
- اِ وحید تویی ؟ کجایی تو بابا
: من خوانسارم تو کار عسل و خشکبار
- چیکارا می کنی؟ (احوالپرسی فاکتور شد...)
- عسل کیلو چنده الان می تونی یه 20کیلو واسه ما ردیف کنی
: چرا که نه چه نوع عسلی باشه ؟ عسل خوب دارم کیلو 20تومن
- همون خوبه بکنش 40 کیلو ( در این لحظه به یکی دیگه گفت : مهندس 40 کیلو کافیه دیگه ؟ و اونم گفت بله خوبه ) ببین وحید جان 40کیلوش چقد می شه الان می تونی یه شماره کارت بدی بریزم بحسابت ؟
من شماره کارت رو جا بجا براش خوندم و قرار شد طبق معمول دوست ما یا همون آقا وحید عسل فروش بره دم عابر بانک و ادامه ماجرا ....
من برای اینکه وقت شما رو نگیرم داستان رو خلاصه کردم اما باور کنید طرف تو سکانس دوم حدود یک ساعت با تلفن اعتباریش با وحید کذایی فک زد ... در آخر هم وحید خان کل خاندانش رو به چند تا بووووووووغ اساسی مهمون کرد و گفت: ما خودمون اینایی رو که تو بلدی رو تو مدرسه تدریس می کنیم ....
شنیده بودم کلاه بردار زیاد شده اما تجربه اشو نداشتم که خوشبختانه دیروز این تحربه به کوله بار تجربیاتم اضافه شد ....
سکانس سوم :
یکی از دوستان که شاهد قضیه بود شماره طرف رو گرفت و کمی باهاش حرف زد و در آخر گفت :
این حرومزاده گیری هاتو یاد ما هم می دی ؟
از اینجا به بعدش گوشی داداشمون خاموش شد وگرنه براش یه فیلم سینمایی بلند درنظر داشتیم ...
پ.ن:
تعریف کردن داستان تو سه تا سکانس شاید زیاد جذاب نبوده ولی باور کنید به اندازه چند سال تو همین چند ساعت که این اتفاقات افتاد خندیدیم ...جاتون خالی
نتیجه اخلاقی : زیاد کنجکاوی نکنید - طمع کار نباشید - مراقب کلاه برداری های تلفنی ؛ اس ام اسی ؛ و اینترنتی باشید - ملت رو هم سرکار نذارین ....
مقدمه: دوست خوبم مهدی حاجی زکی مستندی ساخته با عنوان یاد یاران 5 که درباره محرم در هیئت حسینیه است. مدتی پیش از من خواست تا نظرم رو درباره ی کار بگم و من هم با تاخیر بسیار از خر تنبلی پیاده شدم و فیلم رو پیدا کردم و نظرم رو دربارش نوشتم و براش فرستادم. وقتی نظرم رو خوند تشکر کرد و اجازه خواست اون رو منتشر کنه تا هم نظر خودش رو درباره نقد من بیان کنه و هم از نظر دوستان دیگه استفاده کنه برای آینده بهتر.
دیدم پیشنهاد خوبیه و اجازه خواستم مطلبم رو بازنویسی کنم چون اون نوشته خیلی خودمونی بود و برای انتشار نوشته نشده بود. اما وقتی اومدم بازنویسیش کنم دیدم حیفه مزه دوستانه ش از بین بره و فقط کمی جرح و تعدیلش کردم و براش فرستادم.
امیدوارم شما هم فیلم رو دیده باشید یا ببینید و نظرتون رو بگید. این کار هم برای من خوبه تا اشکالاتم رو بفهمم و هم برای مهدی. به نظر من همین تبادل نظرها و اصلاحات کوچیک هستند که آینده ما رو بهتر میکنند.
مهدی جان سلام و یه راست میرم سر اصل مطلب:
1 - به نظرت عنوان "یاد یاران" چه معنایی رو می رسونه؟
معنایی که من برداشت می کنم اینه که قصد داری از یارانی یادی داشته باشی. این یاران میتونند زنده، فوت شده، سفر کرده یا... باشند. خب به نظرت چه طور می شه از چنین یارانی یاد کرد؟
به نظرم اگر قصدت یادی از یاران بوده باید با دوستان و یا بازماندگانشون حرف می زدی و با یه تحقیق میدانی حول و حوش زندگیشون اون ها رو معرفی می کردی و خصوصیات خاصشون رو نشون می دادی...
در این باره طرح ها و روش های مختلفی هست و الگوهای زیادی تو همین تلوزیون خودمون پخش شده که می تونه بیس کار قرار بگیره.
2 - مشکل اساسی کار اینه که معلوم نیست حرف اصلیش چیه؟ نمی دونه میخواد هیئت حسینی رو معرفی کنه یا آدم های قدیمی هیئت رو یا آدم های امروز هیئت رو یا تبلیغی برای امام حسین باشه یا نونی به بزرگان هیئت قرض بده یا دل جوونا رو به دست بیاره یا... این ها باید برای کارگردان روشن باشه و خط سیر کارش بر همون مبنا جلو بره.
3 - مخاطبت رو اهالی یک محل تعریف کردی در حالی که مستند باید تا اونجا که می تونه جهانی فکر کنه. مثلا می تونستی اول خونسار رو روی گوگل ارت نشون بدی و یه مختصر درباره ش حرف بزنی و بعد بری سراغ محرم خونسار و بعد محرم هئیت حسینی و... کلا یه جور مقدمه چینی برای معرفی کار لازم داره.
به نظر من فقط یه محل بالایی و حداکثر یه خونساری می تونه پای همچین کاری بشینه و بفهمه کی به کیه. یعنی اگر 10 درصد مردم خونسار هم این کارو ببینند تو برای 3 هزار نفر کار کردی. این برای یه مستند خیلی کمه. در واقع فیلم محفلی ساختی.
4 - افرادی که باشون مصاحبه کردی برای مخاطب عام ناشناس هستند. باید نامشون رو زیرنویس میکردی. این استاندارد مستند سازیه. این کار سه خوبی داره:
اول اینکه مخاطب گوینده رو می شناسه
دوم اینکه هر کس بخواد رفرنس بده میگه فلانی تو فلان فیلم گفت...
سوم اینکه اگر یه روزی ابوالفضل خواست "یاد یاران" بسازه متریال مناسبی از یاران با نام و نشانی در اختیار داره. کلا یکی از کارکردهای مستند ثبت در تاریخ و برای آیندگانه پس باید افراد و مکان ها و حتی مداحی ها معرفی بشند.
5 - مهمترین مزیت و نشانه خونسار زبان یا گویش خاص ماست. مستند باید بر واقعیت ها تکیه داشته باشه. حیف شد که این مهمترین نشانه رو حذف کردی. به نظرت این تصاویری که نشون دادی با تصاویر هیئت حسینی یه محله تو تهران فرقی داره؟ مستندسازها دربه در به دنبال نشانه های خاص از موضوعشون هستند تا کارشون مارک داشته باشه و زبان مهمترین مارک یه منطقه و قومه.
به عنوان یه خونساری حالم گرفته شد که بچه های خونسار با لهجه خونساری، تهرانی حرف میزنند. خیلی ضایعععع بید!
6 - انعکاس خوشحالی جوونها از آزاد شدن علم زنگی خیلی کار خوبی بود. یک نگاه جامعه شناسانه به موضوع بود. به هر حال ما همه عشق علم زنگی هستیم.
7 - قسمت عکس های سال 56 خیلی قشنگ دراومده. البته تقلیدی هست اما به هر حال خوب کار شده. صدای روش هم خیلی قشنگه (البته در جاهایی متن نوحه به لبخند آدم های تصاویر نمیخوره). من نمی دونم این مداحی مال خونساره یا جای دیگه. اگر مال خونسار قدیم بود بهتر بود.
و اشکال این قسمت اینه که یه کم کشداره. به نظرم میشد با تصاویر امروز همون افراد با یه کار گرافیک تصویری ترکیب میشد. این متریال بهترین چیز برای یادی از یارانه. میشه آدم های اون عکس ها و یا بازمانگانشون رو گیر آورد و بهشون پرداخت.
8 - مصاحبه هایی که کردی هدف روشنی نداره. یکیش اشاره به دعواهای داخلی هیئته که من بیننده هیچ اطلاعی ازش ندارم و گیج می شم، یکیش درباره آزاد شدن علمه، یکیش تبلیغات مداحه و...
بقیه هم حرف های تکراری که هیچ فرقی با گزارشات باری به هر جهت گزارشگران صدا و سیما نداره. به نظرت این حرف ها و نصیحت های تکرای به چه دردی میخورند؟ من بیننده که تو تلوزیون دائما از این حرف ها شنیدم چرا باید فیلم تو رو ببینم؟
و یک موضوع خیلی مهم این که فیلم ساز حق نداره توی اثرش مسایل بدون استناد رو بیان کنه. یه آقای محترمی تو مصاحبه گفت عشق امام حسین(ع) و اشک ریختن برای اون تبلیغات نمیخواد بلکه غریزیه! سند علمی و یا شرعی این موضوع کجاست؟
فیلم ساز حق نداره حرف های بدون سند توی اثرش بیاره مگر این که موضوع رو بشکافه و نقد کنه. آیا ما حق داریم به خاطر بزرگ کردن امام حسین(ع) بدون سند حرف بزنیم؟ پس فرق ما به عنوان آدم های منور الفکر(!) اینترنتی(!) با بعضی از مداحانی که حرف های بی اساس میزنند چیه؟
...
9 - به موضوع مهم نور کم توجهی شده. معمولا روزهای ابری برای نورپردازی محرم خیلی خوبند ولی از این مزیت استفاده خوبی نشده. می شد با چندتا پرژکتور و بوم کمبودهای نوری رو جبران کرد و نور خوبی به دست آورد. لااقل نباید این قدر دریچه دوربین رو به سمت آسمون می گرفتی تا کنتراست های زننده ایجاد نشه.
به نظر من خوب بود یه جلسه هم تو هوای آفتابی فیلمبرداری می کردی و فیلمت رو رنگ آمیزی می کردی.
تو صحنه های داخلی هم به این موضوع توجه نشده خصوصا تو مصاحبه ها. گاهی نور روی پیشونی و صورت افراد تو ذوق میزنه و گاف ترین صحنه مصاحبه آقای واعظیه که با اون لباس و محاسن و موی مشکی، در زمینه سفید دیوار قرار گرفته و کنتراست بدی ایجاد شده طوری که صورتش پیدا نیست.
10 - افتاحیه فیلم خوب کار شده و ریتم خوبی داره و با آهنگ مداحی کویتی پور هم هماهنگی داره(هر چند نمیفهمم کویتی پور چه ربطی به خونسار داره).
ده دقیقه اول فیلم به من ثابت کرد که ذوق و استعداد فیلم سازی داری و میتونی اسپیلبرگ ما باشی. باور کن!
11 - فیلمبرداری های روی دوش تو افتتاحیه فیلم خوب از کار دراومدند. البته جلوتر که می ریم گاهی لرزش دوربین زیاد میشه و آزار دهنده.
12 - ظاهرا مقهور علم و کتل شدی و نتونستی روی سینه زنی، که مهمترین مشخصه هیئت حسینیه کار کنی. حق هم داری؛ این علم زنگی ها نمای فوق العاده ای توی فیلم دارند و جذابند اما یه مستند ساز باید تمام واقعیت رو بیان کنه و عدم جذابیت تصویری سینه زنی رو با تکنیک جبران کنه. این فیلم، هیئت حسینی رو، ده پونزده تا جوون علم کش نشون میده نه یک دسته عزاداری کامل.
13 - راستی شنیدم که در گذشته شاه معدوم پرچمی به هیئت حسینی هدیه کرده که قبل از انقلاب مقابل هیئت قرار می گرفته. به نظرم بد نبود برای ثبت در تاریخ و عبرت هم که شده اون رو نشون میدادی. به هر حال این موضوع توی خونسار دهن به دهن نقل میشه.
14 - اضافه می کنم این حرف ها به این معنی نیست که زحمات خودت و همکارانت رو ندیده بگیرم. من مطمئنم برای این کار زحمات زیادی کشیده شده خصوصا در این بی امکاناتی خونسار اما به نظرم اولا اگر تخصص بیشتری پشت کار بود با همین امکانات، کار بهتری ساخته میشد و ثانیا بیننده پشت صحنه کار رو نمی بینه بلکه فیلم رو می بینه و بر مبنای اونچه که میبینه قضاوت می کنه.
به نظرم در کل تجربه خوبی داشتی و می شه از این تجربه برای کارهای بهتر استفاده کرد و حتی این تجربه رو در اختیار جوون ترها قرار داد تا اگر خواستند وارد این حرفه بشند بدونند با چه مشکلاتی مواجه هستند.
در پایان باید بگم من هم متخصص نیستم و فقط به عنوان یه بیننده ی علاقمند نظرم رو گفتم و ببخشید که با وجود بی تخصصی این قدر صریح بودم. مطمئنم از صراحتم نرنجیدی و خواهش می کنم تو هم نظرت رو درباره حرف های من بگو تا بیشتر با کارت آشنا بشم.
موفق باشی همیشه
عرایض حقیر رو در ادامه مطلب بخونید ....