یه پدر زن خر پولم نداریم بیاد بگه پسرم واسه چی خودتو علاف این شهر کوچیک کردی؟ چقد بهت گفتم دفتر ِ فرانکفورت رو که افتتاح کردیم بیا برو یه مدت اونجا اگه سختت بود برو دفتر پاریس!!
منم بگم نه پدر جون من با ماهی 400هزار تومن دارم شاهونه زندگی میکنم وطنم رو هم با هیچ کجای دنیا عوض نمی کنم
اونم بگه : خاک تو سرت که جون به جونت کنند بچه خونساری !!
امروز می خواهم در مورد یکی از مقولات اجتماعی صحبت کنم که ما به سادگی از کنار آن عبور می کنیم؛ حال آنکه ممکن است در دراز مدت جامعه را دچار فرهنگ زدگی نموده و کلا" به قهقرا ببرد ...
امروزه شخصیت هرکس تنها به ارائه بلیت اتوبوس واحد نیست!! بلکه ممکن است شخصیت بعضی در بطن وجودش نهفته باشد و بعضی را از روی ظاهر آنها بتوان تشخیص داد
به طور مثال شخصیت یک وبلاگ نویس را می توان از نوشته هایش فهمید که البته در همه موارد صدق نخواهد کرد خیلی کم پیش می آید در فضای مجازی انسانها همان شخصیت واقعی خودشان را بروز دهند
چون اینجا مدینه فاضله ایست که هر کس برای خود می سازد و اکثر قریب به اتفاق انسانهای خوب ؛ مهربان , بی شیله پیله و کار درستی هستند
همین ـکمشـ خودمان تاکنون هزار بار رنگ عوض کرده و اصلا نمی شود فهمید دقیقا چه طور آدمی است یک روز پای ثابت بفرمایید شام است و یک روز ساز عرفان به دست می گیرد و دم از مولانا و همایون می زند
روز دیگر تمام حرفهایش را با یک جمله می زند و یک روز در قالب یک موسیقی ...
این گاهی خوب است و گاهی بد که انسان شخصیتی چند وجهی داشته باشد طوری که با یک دانه غوره سردی اش نکند و با یک مویز گرمی اش نشود ... و بعضی هم انقدر ظرفیتشان بالاست که با چهار لیتر آب انگور هم به تلو تلو نمی افتند ...
اینکه کمش را مثال زدم تنها به جهت صمیمیتی است که فی ما بینمان موج می زند؛ در اصل استفاده ابزاری از نام کمش جنبه تزئینی داشت وگرنه میشد این مثال را به کل هم تعمیم داد حتی شخص شخیص خودمان !!
حالا تمام این صغری کبری چیدن ها برای چیست عرض میکنم
گفتم هر کس شخصیتی دارد و ممکن است شخصیتش در ظاهر مشخص باشد حال فرض کنید یک آدم با کمالات با قدری ته ریش و کت شلوار سورمه ای فاستونی به یک عروسی دعوت می شود
قاعدتا" با ظاهری که طرف دارد باید در یکی از اتاق ها بنشیند و چای و میوه اش را بخورد و فوق آخرش با بقل دستی اش در خصوص گرانی دلار صحبت کند
اما از آنجایی که در اتاق ها جا برای نشستن نیست مجبور میشود در گوشه ای از مراسم که مشرف به میدان تاخت و تاز جوانان است به دیوار تکیه زند؛ حال خواننده ارکستر از بقیه میخواهد که میدان را خالی نگذارند و بقیه را هم بیاورند وسط !!
شخصیت داستان که از همه جا بی خبر است وقتی به خود می آید که خود را میان زمین و آسمان میابد با آستینی که از بیخ کنده شده ...
عزیزان من! جوانان ایران زمین! قربون شکلتون بشم بابا جان هر کسی که رقاص نیست یکم جامعه شناسی بخونید یکم شخصیت شناسی بخونید چار واحد روانشناسی بخونید اصلا یکم شخصیت داشته باشید !!
آقا به جون عزیزتون تا آخر عروسی ما این یارو رو می دیدم غش می کردیم از خنده ...
خوب نکنید این کارو مگه دلتون درد می کنه ...
این روزها ...
نون دُرُسی اِز حلق هیشکی ژیرِ نَشــــــــو ...!!!!
با درود فراوان ...
چند روز پیش صبح اول وقت که اومدم سرکار متوجه شدم که برق نداریم!! چیز عجیبی نبود چون روز قبلش هم برق نداشتیم!
به خیال اینکه امروز هم مثل دیروز قطعی برق داریم رفتم دنبال رتق و فتق امور در ادارات محترم و بانکهای محترم تر ! نزدیک ظهر برگشتم شرکت که فهمیدم ای دل غافل نگو سیمای برق نزدیک شرکتمون توسط دزدان محترم شب گذشته به سرقت رفته !!
از قرار وقتی بچه ها می بینند برق نیومد تماس می گیرن اداره برق و اداره برق هم برای تست به محل سرقت می یاد و متوجه می شن که بله ...گویا جا تره و بچه ای در کار نیست
جالبه که ماموران محترم طلبکار می شن که : مگه نگهبان ندارید؟!!
دوستان ما هم عرض می کنند که نگهبان داریم ولی نمی دونستیم باید نگهبانی سیمای برق خارج از محوطه شرکت رو هم بده!!
الغرض با تنی چند از همکاران اعزام شدیم به محل اداره برق و اجازه ملاقات حضوری با رییس محترم اداره برق رو گرفتیم
ایشون هم با کمال آرامش فرمودند سیم نداریم و باید رایزنی کنیم تا از استان برامون سیم بفرستند!! تازه اگه باشه و بازم اگه همه چی ردیف باشه تا آخر هفته برق دارتون می کنیم!!
ما هم که تا حالا با هیچ رییس اداره ای هم صحبت نشده بودیم بلا نسبت عین شاسگولا گفتیم خدا خیرتون بده خدابچه هاتونو براتون نگه داره خدا کنه دست به خاکستر می برید طلا بشه ممنون که انقدر به فکر ما هستید اگه زحمتی نیست همچین که زیاد بهتون فشار نیاد و اذیت نشید یه تلاشی بکنید بلکه کار ما رو زودتر حل کنید ما هر ثانیه که برق نداشته باشیم ده هزار تومن ضرر می دیم !!
از اونجا اومدیم بیرون یه بابایی گفت مرد مومن اگه بجای شرکت شما یه مرغداری بود یا سرد خونه به همین سادگی بی خیالا می شدی و قربون صدقه مسئولین می رفتی؟
مام دیدیم بابا انگار بد نمی گه بنده خدا
حالا اگه ما مرغ بودیم یا گوشت یخی بیشتر از اینا تلاش نمی کردند یعنی؟!!
خلاصه شب اول که بی خیال شدیم رفتیم بیستا هزاری دادیم چراغ اضطراری گرفتیم واسه نگهبانمون تازه ترس افتاده بود تو جونش که من امشب اینجا نمی خوابم!! از کجا معلوم امشب نیان سیمای برق روبرو رو ببرن!!؟
انقد زنگ زدیم این ور اون ور تا بلکه موتور برق گیر بیاریم نشد که نشد
فردا ظهرش بچه های اداره برق که اکثرا" رفقای خودمونن مردونگی کردند و تا ساعت هفت شب برقمون وصل شد ...
جا داره از همشون تشکر کنم و دست یکایکشون رو ببوسم کار یه هفته ای مسئولینمون رو دو روزه حل کردند