آنقدر ذوق کرده بودم که مثل دیوانه ها می خندیدم ، دست خودم نبود ،
شور و حال بچه ها رو که می دیدم نا خودآگاه نیشم تا بنا گوش باز می شد
گاهی خودمو به قول خونساریها چونگل (نیشگون )می گرفتم تا ببینم خوابم یا بیدار ،
بیدار بودم و هوشیار
درست می دیدم ، این ما بودیم که در آستانه برگزاری سومین همایش وبلاگ نویسی آماده می شدیم تا اینبار خودمون رو به معنای واقعی اثبات کنیم
آره داداش مام هستیم !
اونقدر با برنامه پیش رفته بودیم که باورم نمی شد
ما هستیم ، همین مایی که تا قبل از این گمنام بودیم و حالا روی ما حساب می شد
الکی نبود بیشتر از صد نفر بودیم ، صد تا نماینده که اگه می خواستیم می تونستیم واسه خودمون مجلسی داشته باشیمو سرنوشت شهرمون رو خودمون تعیین کنیم !
برای اولین بار تو زندگیم تو یه مجلس رسمی قرآن خوندم ، نمی دونم خوب خوندم یا بد ، فقط می دونم چون قرآن خوندم حتما خوب خوندم ، یعنی اگه می خواستم آواز بخونم می دونم که خیلی بد می خوندم !
استقبال قابل حدس نبود ولی انتظار ما بیشتر بود
حتی انتظار داشتیم یکی بیاد حرفامونو بشنوه که تو کارای اجرایی ما رو هم درک کنه
بدونه که ما هم می تونیم نظرات سازنده بدیم
دیر از جون شما چغندر که نبودیم ! بودیم ؟
اصلا ولش کن خودمونو عشقه
فیلم همایشو که دیدم ، قسمتی که شهرام داشت حرف می زد ، آخراش که رسید به شهرام گفتم شهرام خیلی جدی داشتی حرف می زدی ها ، رفته بودی تو حس ، حالا نگاه کن تو که حرفات تموم بشه یهو کلاه قرمزی می پره تو صحنه ( خودمو گفتم )
دست خودم نبود ، خیلی ذوق زده بودم
خسرو خانو که خیلی اذیت کردم ، می دونم ! شرمندشم
خسرو خان ببخشید ولی کسی رو پیدا نکردم که جنبه اش اینقده باشه
همه اینا رو گفتم ، بر خلاف قبل عکس که نگرفتم ، دستم بند بود ، حالیم نشد اصلا چه طوری تموم شد
واسه همین حرفی برای گفتن نداشتم ، اومدمو یه پست کوچولو گذاشتم تا همه نگن لال بود !
منتظر پستهای قشنگ بچه ها بودم که ...
اما به جز چند تا انگشت شمار که سطحی به برنامه پرداخته بودند و کلیات اون ، خبری نشد
یه کلام
همایش به این با صفایی ارزش نداشت همتون دوکلام براش بنویسین ؟
تا لااقل مسئولین محترمی که نیومدند ، برن بخونن ببینن چه کردند وبلاگ نویسان خونساری