چـــِـل چُو


یک ماهی میشود که ولیعهد را فرستاده ایم شبها در اتاق خودش بخوابد؛ اوایل خیلی سختش بود 

شبها بی موقع از خواب بلند میشد و گریه میکرد؛ انقدر التماس می کرد تا مجبور می شدیم دوباره کنار خودمان جایش بدهیم ...

دیشب با صدای عربده هایش بیدار شدم و دوان دوان خود را به اتاقش رساندم 

بغلش کردم تا قدری ارام شد؛ مادرش پرسید: مامان چت شد؟

گفت : خواب بد دیدم!!

پرسید چه خوابی؟ اول از جواب دادن امتناع کرد ولی دوسه بار که پرسیدیم گفت:

خواب دیدم بابا برام خوراکی نمی گیره !!! همش کارتون تام و جری می گیره !!!!

خوب منم آدمم دیگه ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 16:43  توسط مهدی حاجی زکی   |