چـــِـل چُو

عرض مي كردم ...

سر صبحي يه عده جديد آوردند بهشت رفيقم گفت مهدي پاشو بريم اين جديدا تازه اومدن يكم سربه سرشون بزاريم بخنديم 

گفتم بابا بگير بخواب تا اينا رو پذيرش كنند ظهر شده 

ظهر مي ريم گزينش؛ نزديك آشپزخونه هم هست هم نهار مي خوريم هم جديدا رو ديد مي زنيم مي خنديم

ديدم يه دونه قايم زد پس كَلَم!! نيست كه ماروحيم دستش از كَلَم رد شد خورد به نرده ي تخت نيم ساعت داشت داد و بيداد مي كرد 

آخرشم گفت كارد بخوره به اون شيكمت تا خود صبح داشتي نارگيل و موز و آناناس مي خوردي!!

گفتم اصلا تو بيجا كردي امشب موندي قصرِ من؛ پاشو كَلَكِتو بكن مگه خودت قصر نداري؟

خلاصه اينم ديد من الان بيرونش مي كنم بي خيال شد گرفت خوابيد

ظهر رفتيم دم غذاخوري ديدم بچه هاي سلف سرويس سه تا بره سرخ كرده آوردند دارن بين تازه واردا تقسيم ميكنن ديدم اي دل غافل اينكه يكيش كمش خودمونه 

صدا زدم كِريم  هواي اين رفيق ما رو داشته باش

گفت چشم داش مهدي هواشو دارم اما دهنمون و صاف كرده از صبح تا حالا!!

گفتم بابا بچه آروميه 

گفت از وقتي اومده يه ريز داره آهنگ مي ذاره ! كلي هم تبليغ مي كنه كه اين آهنگ برا اونجاتون خوبه اين آهنگ برا فلان جاتون خوبه  اين آهنگو با هندز فري گوش بدين اون آهنگو وقتي تنهاييد ...    

تازه يه آهنگم از ساسي مانكن گذاشته بود نرسيده بودم مامورا برده بودنش جهنم!!

گفتم اين سيستمش همينه يه ام پي تري پلير بدين دستش از صبح تا شب مي شينه آهنگ گوش ميده به حوري موري هم كار نداره 

خلاصه غذامونو گرفتيم و با كمش رفتيم يه گوشه سالن نشستيم به غذا خوردن و گپ زدن 

ناكس كلي عسل و تفتاله آورده بود!!

گفتم مرد حسابي اينا رو واس چي آوردي اينجا اشاره كني سه تا ده چرخ عسل و يه تريلي تفتاله واست ميارن ديدم خنديد و گفت راستش آورده بودم واسه فروش!!

گفتم سگ تو روحت اينجا هم دست از كاسبي ور نمي داري؟ اين همه اون دنيا هيچي نخوردي هيچ كاري نكردي حالا كه شانست زده آوردنت بهشت بازم مي خواي تو بدبختي زندگي كني؟

مرد حسابي اينجا بايد مراقب باشي تو جوب عسل نيافتي تو چارتا شيشه عسل آوردي بفروشي؟

خلاصه روز خيلي خوبي بود امشب كمش مياد قصر من 

تا قصر خودش آماده بشه يكم طول مي كشه 

البته نه به اندازه مسكن مهر خودمون كه آخرش هم داغش موند به دلمون 

خوبي ِ دنياي مُردگان اينه كه اگه آرزو به دل مرده باشي اينجا آرزوهات برآورده مي شه 

همين سعيد خودمون بدبخت انقد زن نگرفت تا مُرد 

الان اينجا سي تا زن عقدي داره چهل تا صيغه حورياشم كه قربونشون برم از بس زيادند نصفشون تو حياط مي خوابند شبا ...

ادامه خواهد داشت ...!!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ساعت 19:5  توسط مهدی حاجی زکی   |