چـــِـل چُو


بر مردم آزار لعنت 

سگ تو روحت كه خواب و خوراك واسه ما نذاشتي! 

 ديروز يه بابايي رو از كمپ تازه واردا منتقل كردند منطقه ي ما؛ اين همه جا صاف روبروي پنجره اتاق خواب ما واسش كاخ ساختند 

جون شما يَگ آدم بي ملاحظه ايه كه حد و حساب نداره مرتيكه انگار از قحطي اومده يه ريز صداي معده ي صاب مردش داره مياد يا مي لُمبونه يا در حال گُرگم به هوا بازي كردن با حورياي محترمشه 

شب و روز واس ما نذاشته مردك! نه اينكه اينجا اراده كني شب و روز طولاني ميشه ؛ اين يارو تا وقتي مي خواد بخوره ارادش بر روزه وقتي هم خبر مرگش مي خواد بره تو رختخواب اراده مي ره رو دور شب 

ماهم كه  اينجا هويجيم! هيچ كسي هم گوشش بدهكار ما نيست كه بابا مردم آزاري هم حدي داره ... 

صبح زنگ زدم 110 گفتم آقا دقيقا چي تو اين بهشت خراب شده جُرمه؟ 

مي گه هيچي قربان از بهشت برين لذت ببريد 

گفتم نميشه ما رو چند روزي منتقل كنيد جهنم تا اين يارو يكم آتيشش فروكش كنه بعد برگرديم؟

مرتيكه قهقهه مي زنه انگار شوخي دارم باهاش ...

امروز مي خوام با دهه شصتي ها بريم كنسرت!!

يكي از خواننده ها قراره تو كمپ تازه واردا كنسرت بزاره!

اولش ما هم باورمون نشد كه اين چطوري اومده بهشت!! اما بعدش فهميديم بهشت اومدن فقط به گريوندن خلق نيست اگه دل چارتا آدمو شاد كردي هنر كردي بعدشم تا جايي كه من مي دونم اون دنيا كه بوديم تا اسم اين بابا مي اومد همه مي گفتند خدا رحمتش كنه ...نور به قبرش بباره ...

راستي يادم رفت بگم بهشت واسه دهه شصتي ها واجبه عينيه !!

شرمنده دارند صدام مي كنند

بايد برم ...

تا يه روز ديگه بدورد ...

شمايي كه داري اين خط آخري رو مي خوني 

بله با شما هستم 

شايد شما فردا همين موقع مهمون ما باشي ... خودتو اصلاح كن عزيزم ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 19:30  توسط مهدی حاجی زکی   |